فــــرج نزدیک است...
اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده در تاریخ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
بیش از یكصد آیه از قرآن كریم به مصلح كل حضرت بقیة الله ارواحنا فداه تفسیر و تأویل شده است، كه علامه بزرگوار، ملا محمد باقر مجلسی در دائرة المعارف بزرگ شیعه « بحارالانوار » 70 آیه را به استناد احادیث وارده از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در پیرامون ظهور یكتا بازمانده از حجت های حضرت حدیث نقل كرده است.1 و برخی از بزرگان كتابهائی را در این رابطه به رشته تحریر در آورده اند كه از آن جمله است:

ادامه مطلب
طبقه بندی: مقاله، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
بقایای تاریخی همواره مورد توجه ملل مختلف بوده و به فرهنگ و تاریخ غنا بخشیده و در جلب گردشگر و توجه جهانی نیز مؤثر است. غار کهف از جمله اماکن مورد توجهی است که کشورهای مختلف هر نشانه‌ای را مبنای انتساب به اصحاب کهف می‌دانند.



به گزارش مهر، اصحاب کهف‌، در قصص‌ قرآنى‌ نام‌ گروهى‌ از مؤمنان‌ است که‌ از ستم‌ پادشاهى‌ مشرک‌ به‌ غاری‌ پناه‌ بردند و سالیانى‌ دراز به‌ خوابى‌ عمیق‌ رفته و سپس بیدار شدند.

داستان‌ این‌ گروه‌، با اشاراتى‌ کوتاه‌ در آیات 9 تا 26 سوره کهف یعنی در 27 آیه تشریح شده است.

تعداد اصحاف به طور دقیق مشخص نیست، اگرچه رقم هفت بیشتر در مورد آنها بکار گرفته می شود . در مورد تعداد اصحاب  در آیه 22 سوره کهف آمده است: به زودى خواهند گفت ‏سه تن بودند [و] چهارمین آنها سگشان بود و مى‏گویند پنج تن بودند [و] ششمین آنها سگشان بود تیر در تاریکى مى‏اندازند و [عده‏اى] مى‏گویند هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود بگو پروردگارم به شماره آنها آگاه‏تر است جز اندکى [کسى شماره] آنها را نمى‏داند پس در باره ایشان جز به صورت ظاهر جدال مکن و در مورد آنها از هیچ کس جویا مشو .

داستان کهف ، دلالت بر معاد

داستان اصحاب کهف دلالت بر معاد دارد. این داستان از قول های مشهور بین اقوام و ملل زمانهای مختلف مطرح است و قرآن کریم شرحی از آن را به قدری که شاهد برای مسئله معاد است بیان کرده است.

خداوند اصحاب کهف را برای مدت طولانی به خواب برد و بعد بیدار کرد تا به منکرین معاد برساند که مردن و زنده شدن مانند اصحاب کهف و سپس تنبه و بیداری آنهاست.

داستان اصحاب کهف در زمانی به وقوع پیوست که تنازعی شدید در امر معاد و بعثت مردگان بین موحدین و مشرکین در گرفته بود، وقوع این قضیه و حدوث این حادثه که از هر جهت مشابه با مردن و زنده شدن جمیع خلائق است، شک و تردیدی برای منکرین باقی نمی گذارد.



اصحاب کهف در میان ملل مختلف

مانند‌ بسیاری‌ دیگر از قصص‌ قرآنى‌، داستان‌ اصحاب‌ کهف‌ در میان‌ صاحبان‌ ادیان‌ آسمانى پیشینه‌ دارد، در واقع داستانى‌ مشهور در میان‌ مسیحیان‌ شرق‌ و غرب‌ بوده‌ است‌.

ادامه مطلب
طبقه بندی: مقاله،  عکس، 
نوشته شده در تاریخ جمعه دوازدهم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()

  اندیشه ی مهدویت در طول تاریخ در بین شیعه به طور خاص ودر میان تمام مسلمانان به طور عام وهمچنین با نام منجی در میان تمام ملل وجود داشته است، اما در مواقعی كه ظلم وستم ورنج مردمان افزون بر طاقتشان می شده نمود و بروز دیگری می یافت. ادعای دروغین مهدویت موضوعی است كه همیشه جامعه ی اسلامی و به خصوص شیعی را دچار تشتت و آسیب می كرده است.
این ادعاها كه امروزه و هر چه به ظهور نزدیكتر می شویم پررنگتر و بیشتر می شود، سابقه ای به طول خود اسلام دارد. اولین نشانه های ادعای مهدویت را می توان پس از واقعه عاشورا مشاهده كرد.
حادثه ی عظیم عاشورا ضربه ی خرد كننده ای بر پیكر شیعه وارد كرد و با انعكاس آن در سراسر سرزمین اسلامی رعب و وحشت شدیدی در جامعه اسلامی بر پا كرد. در آن روزگار محبوبتر ونزدیكتر از امام حسین(ع) نزد پیامبر وجود نداشت وهمگان بر این موضوع آگاهی داشتند، به خصوص كسانی كه پیامبر را درك كرده و از تابعین بودند. پس از آن بود كه با توجه به نحوه ی شهادت امام و یارانش و اسارت اهل بیت پیامبر توسط امویان مردم ازعمق ستمگری وظلم ایشان اطلاع یافته و دریافتند كه یزید در راه تثبیت پایه های حكومتی خود از هیچ جنایتی دریغ نمی كند. واقعه حره پس از عاشورا وسركوب مردم مدینه توسط سپاه یزید اختناق را در كل جامعه ی اسلامی به نهایت خود رساند. حكومت خلفای بعدی اموی همچون معاویه بن یزید، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان، و ولید بن عبدالملك هم با خشونت و اختناق شدید همراه بود. این شرایط سخت بود كه شخصی جاه طلب چون عبدالله بن زبیر را به فكر خلافت انداخت. او بااستفاده از كاهش محبوبیت امویان در جامعه سلامی ادعای خلافت كرده و توانست در مدینه عد ه ای را به دور خود جمع كند. همین شرایط سخت واختناق شدید بود كه زمینه ی ظهور یك منجی را در بین مردم به خصوص شیعیان كه در مركز تهدیدات قرار داشتند، ایجاد كرد. شهادت امام حسین(ع)تاثیر شگرفی برعواطف مذهبی مردم ونیز بر آینده شیعه گذاشت؛ به طوریكه حتی عده ای تاریخ ظهور شیعه را این دوره می دانند، گر چه این نظر چندان صحیح نمی رسد. مردم كوفه كه از عدم همراهی فرزند پیامبر در برابر دشمنان نادم وپشیمان بودند، پی به غفلت و كوتاهی خود در حمایت از نواده ی پیامبربرده وبرای توبه از این غفلت بزرگی راهی جز انتقام خون حسین(ع) برای خود ندیدند. رهبری این گروه كه خود را توابون (توبه كاران) می نامیدند بر عهده ی سلیمان بن صردالخزایی بود وهسته ی اولیه ی آن را صد نفر از شیعیان ومعتمدین حضرت علی(ع) تشكیل می دادند.
تشكیل این گروه توابون را می توان اولین بازتاب عملی واقعه كربلا پس از یك مدت دوره ی فترت دانست. با مرگ ناگهانی یزید شرایط به نفع ایشان تغییر یافت. آنها توانستند در ابتدا حمایت 16000 نفر را كه در میانشان علاوه بر كوفیان مردم بصره و برخی قبایل دیگر حضور داشتند، به دست بیاورند. اما هنگام رویارویی باز هم داستان آن روزها تكرار شد و در نهایت تنها 3000نفر در مقابل سپاه سی هزارنفری عبیدالله بن زیاد شركت كردند. سرانجام با كشته شدن بیشتر رهبران نهضت، باقیمانده ی توابون به سمت كوفه باز گشتند.
در این اوضاع واحوال دركوفه مختار بن ابوعبیده الثقفی كه از پیروان متعهد اهل بیت در كوفه بود، برای خونخواهی امام حسین دست به تشكیل نیروی نظامی زد. در ابتدا او توابون را به شركت در نیروی او و جلوگیری از هرگونه عمل شتابزده دعوت كرد اما ایشان اورا نپذیرفتند. زیرا تمام انگیزه های نهفته در دعوت او برایشان آشكار نبود. در صورتی كه توابون در حقیقت تنها یك هدف خالص را دنبال می كردند و آن انجام وظیفه ای كه روزی در برابر آن كوتاهی كرده بودند.
در مورد شخصیت و ویژگیهای مختار اختلاف شدیدی وجود دارد. برخی او را جاه طلب وبرخی او را معتقد ودوستدار اهل بیت می دانند. از اینرو در مورد اقدامات او و واكنش حضرت امام سجاد(ع) به آن بحثها و تعبریات گوناگونی وجود دارد. اما چیزی كه در این میان وجود دارد این است كه او در سال 66 هجری قیام خود را با شعار «یا لثارات الحسین» (ای خون‌خواهان حسین) آغاز كرد. وحتی می بینیم كه پس از كشتن بسیاری از قاتلان كربلا به خصوص سر عبیدالله بن زیاد را نزد حضرت علی بن الحسین (ع) می فرستد. مختار برای قیام خود نیازمند حمایت اهل بیت بود. او در حجاز تماسهای مكرری با حضرت زین العابدین گرفت اما نتوانست او را به رهبری قیام خود ترقیب كند.
مختار پس از ناكامی در جلب حمایت علی ابن الحسین(ع) به سمت فرزند دیگر حضرت علی(ع) محمد ابن الحنفیه رفت و قیام خود را به نام او آغاز كرد. او به این وسیله توانست اعتماد مردم عراق را به دست بیاورد. در این زمانی بود كه عبدالله ابن زبیر در برآورده كرده خواسته های عراقیان به خصوص در زمینه ایجاد عدالت بین ایشان موفق نبود و مردم این دیار با توجه به شرایط موجود به سمت مختار رفتند. با توجه به حركات این دو می توان پی به خواسته جامعه اسلامی كه رهایی از حكومت امویان بود، برد. این خواسته و نیاز در بین اهل عراق و كوفه بیشتر بود و همین نیاز بود كه موجب دعوت از امام حسین(ع) شد.
مختاربا توجه به ظلم وتعدی امویان و شرایط آن دوران واز بین رفتن حكومت و روحانیت خاندان بنی هاشم در بین مردم، با تبلیغات خود توانست محمد بن الحنیفه رانه تنها به عنوان امام از نسل علی(ع) بلكه با نام مهدی موعود معرفی كند. این اولین ادعای مهدویت در طول تاریخ بود كه نشان از عمق اندیشه ی مهدویت در جامعه اسلامی آن روز است كه پیامبر توانسته بود در بین مردم ایجاد كند و ائمه دیگر هم این اندیشه را تبیین كردند.
اما اینكه چرا شیعیان به سمت مختار و این الحنفیه تمایل پیدا كردند ناشی از شرایط فكری مردم بود. پس از واقعه كربلا وعین الورده آنچه باقی مانده بود، اعراب معمولی مردد و موالی بودند كه در اوضاع نا میدی و بسیار سخت قادر به تشخیص وتمایز مكتبی بین فرزند علی به تنهایی و فرزند علی و فاطمه نبودند. هر چند احادیثی وجود دارد كه امام حسین (ع)فرزند خود علی بن الحسین(ع) را به جانشین و امامت پس از خود معرفی كرد اما با توجه به شرایط ذكر شده و با توجه به تقیه امام سجاد در شرایط اختناق شدیدحكومت اموی اكثر شیعیان از محمد بن الحنیفه پیروی كردند.
گر چه ابن الحنیفه خود مستقیم دعوتی برای امامت خود نكرد، چرا كه به نظر می آید خود او هم درامامت خود شك داشت، اما تبلیغات مختار را هم رد نكرد. این هم از نكات مبهم تاریخ است. عده ای معتقدند كه در شراط تقیه حضرت سجاد(ع) مختار مجبور بود كسی غیر از ایشان را امام معرفی كند تا گزندی یه وجود مقدش نرسد و با توجه به عدم تلبیغ ابن الحنفیه برای خود امویان نمی توانستند نسبت به او هم معترض شوند. اما در مقابل عده ی زیادی این كار مختار را بدعت در دین دانسته و آنرا محكوم می كنند.
از این رو در می یابیم كه این شخصیت محمد ابن الحنیفه نبود كه مردم را به عنوان مهدی او را پذیرفتند بلكه شرایط سخت اجتماعی واستیلای امویان و تبلیغات مختار موجب این امرشد. با دقت در تبلیغات مختار درمی یابیم كه عمده تاكید او در تبلیغات بر مهدویت ابن الحنیفه قرار داشتند به امامت او وشاید این مهمترین دلیل جذب مردم به سوی او باشد.
هر چند احادیث فروانی است كه پیامبر، مهدی موعود را از نسل خود می داند اما شرایط آن روزگار و تقیه ی امام بر حق توانایی دقت در این احادیث را از مردم گرفته بودند. پس از همه گیر شدن وتوفیقات نهضت مختار با قیمانده شیعیان نیز به این قافله پیوستند و مهدویت محمد ابن الحنفیه مسئله روز شیعیان گشت و با نشر آن در طول زمان مورد پذیرش عامه مردم قرار گرفت و اعتقادات خود را را بر مبنای آن بسط دادند.
در این شرایط است كه امام با دلی پر درد از كمی یاران خود می گوید. بطوریكه حتی برخی از شیعیان واصحاب ممتاز مانند ابو خالدالكابلی، قاسم بن عوف ابتدا گرد محمد بن الحنیفه جمع شده بودند اما با تلاشهای امام او را رها كرده وهسته ی اولیه یاران امام را تشكیل دادند.
در چنین شرایطی، اثابت حقانیت امام سجاد بسیار دشوار بود. ظلم و اختناق شدید از طرف خلفی اموی و انحراف شیعیان از طرف دیگر امام را كاملا تنها كرده بود. اما با وجود این اوضاع واحوال، امام توانست گروه كوچكی از پیروان قدیمی اهل بیت همانند یحیی بن ام الطول، محمد بن جبیر مطعم، جابر بن عبدالله انصاری را تشكیل دهد. حمایت جابر انصاری كه از فداكارترین اصحاب پیامبر بوده دردو میثاق العقبه و بیت الرضوان شركت داشت اهمیت فروانی داشت. در میان یاران امام سجاد(ع) دو جوان پر شور كوفی به نام ابو حمزه ثابت بن دینار وفرات بن اصنف العبدی با ایمان قوی به خاندان امام حسین (ع) وجود داشتند بعد ها هم از یاران امام باقر شدند.
می بینیم اولین اندیشه‌ی انحرافی مهدویت در این زمان و با چنین شرایطی شكل می گیرد. در همین اولین انحراف فكری، نقش عدم اطلاع وآگاهی توده مردم و عدم تفقه در دین وامام شناسی به وضوح دیده می شود. اینجاست كه وظیفه امام سجاد(ع) در اثبات حقانیت خود، آن هم در شرایط اختناق مشهود وپر رنگ می شود. به شرایط فوق باید اوضاع اسفناك فرهنگی و دینی توده مردم راهم اضافه كرد. اوضاعی كه درآن علما وفقهای دینی همچون محمد بن مسلم زهری، از فقیهان و محدثان بزرگ مدینه، كه ابتدا مجذوب عظمت و زهد علی ابن الحسین (ع) شده بود، با چرخش به سوی امویان به عنوان یك عالم درباری درراستای تقویت پایه های حكومت آنها قدم بر می دارد. اوضاع اخلاقی جامعه هم دچار انحطاط شدید گشته بود؛ اشرافیت گرایی و ثروت اندوزی، گسترش فعالیت زنان آواز خوان و غنا و احترامشان بین مردم، حتی در مكه ومدینه و عدم آگاهی مسلمانان از احكام دین خود همانند وضو ونماز، اهمیت فعالیتهای امام را نشان می دهد.
منابع تحقیق :
1- تشیع در مسیر تاریخ، دكتر سید حسین محمد جعفری، ترجمه دكتر سید محمد تقی آیت الهی
2- تاریخ تشیع از آغاز تا پایان غیبت مهدی، غلامحسین محمدی
منبع: www.bashgah.net


طبقه بندی: مقاله، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
بیانات مقام معظم رهبری :

دوران غیبت، دوران جدایى حق از باطل
 

قبل از دوران مهدى موعود، آسایش و راحتى و راحتى طلبى و عافیت نیست. در روایات «والله لتمحصن و الله لتغربلن » است. به شدت امتحان مى‏شوید، فشار داده مى‏شوید. امتحان در كجا و چه زمانى است ؟ آن وقتى كه میدان مجاهدتى هست.(1)
ایام غیبت ، دوران امتحان و مجاهدت و سازندگى یاران امام
قبل از ظهور مهدى موعود در میدان مجاهدت انسان‏هاى پاك امتحان مى‏شوند. در كوره‏هاى آزمایش وارد مى‏شوند و سربلند بیرون مى‏آیند و جهان به دوران آرمانى و هدفى مهدى موعود (ارواحنا فداه )روز به روز نزدیكتر مى‏شود. این آن امید بزرگ است.(2)

ویژگى‏ها ی یاران امام مهدی (ع)
 

احساس سربازى امام عصر (عج) ، عامل رضایت ولى حق
 

امیدوارم كه پروردگار عالم ، به شما تفضل كند و وجود مقدس ولى‏عصر (ارواحنا فداه ) از شما راضى باشد. هر جا هستید - چه در دانشگاه و حوزه علمیه و مدارس گوناگون و چه در بازار و كارخانه‏ها و پادگان‏ها و روستاها و شهرها - احساس كنید كه سرباز وجود مقدس ولى‏عصر (ارواحنا فداه ) هستید. براى آن بزرگوار كار كنید و از خداى متعال هم توفیق و كمك بخواهید . (3)

خصوصیات یاران حضرت مهدى(عج) در دوران غیبت و ظهور
 

شما سرباز امام زمان و پشتوانه‏ى اسلامید. تقوا، تواضع ، فروتنى و گذشت در برابر ضعفا و مقاومت در برابر زورمندان و ستمگران از صفات سربازان امام عصر مى‏باشد. جامه‏ى تقوا بر تن كنید و در برابر دیگران پیوسته فروتن و بزرگوار باشید تا وجودتان موجب آرامش خاطر محرومان و مستضعفان شود.(4)

قدرت الهى امام عصر(عج)براى مقابله با ستمگران
 

امام زمان ) ارواحنا فداه( با اقتدار و قدرت و تكیه بر توانایى‏اى كه ایمان والاى خود و ایمان پیروان و دوستانش، او را مجهز به آن قدرت كرده است، گریبان ستمگران عالم را مى‏گیرد و كاخ‏هاى ستم را ویران مى‏كند. (5)
پى نوشت ها :
2 و 1- در اجتماع بزرگ مردم قم در سالروز میلاد حضرت مهدى (عج)، 30/11/70
3- در دیدار فرماندهان نواحى، پایگاهها و گردانهاى بسیج سراسر كشور به مناسبت هفته بسیج، 8/9/84
4- در پیامى به مناسبت هفته بسیج جمهورى اسلامى ،6/9/62
5- در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نیمه شعبان در مصلاى تهران، 30/7/1381
منبع:http://farsi.khamenei.ir


طبقه بندی: مقاله،  عکس، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه دهم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
بیانات مقام معظم رهبری :
برای ملت ما، ماجرای امام زمان (علیه السلام)، یک ماجرای بدیهی و ضروری است
درباره‏ى نیمه شعبان و خصوصیت باید بگویم: براى ملت ما، ماجراى حضرت ولى‏عصر (ارواحنا الفداء) یك ماجراى بدیهى و ضرورى است. حقیقتا یاد آن بزرگوار در دل‏هاى مردم ما هست و مردم، حالت انتظار آن امام همام و توسل و توجه به او را به معناى حقیقى كلمه، در دل و وجود خود دارند. این هم یكى از الطاف خداوند بر ملت ماست كه در دوران انقلاب ، آن بزرگوار در فضاى ذهنى و معنوى جامعه حضور دارد و جوانان با او قلبا ارتباط دارند.
بدانید این ارتباط از طرف شما، به معناى حقیقى كلمه، نه یك جانبه، كه ارتباطى دو جانبه است. وقتى كه شما زیارت آن بزرگوار را مى‏خوانید، با آن بزرگوار مخاطبه مى‏نمایید، عرض نیاز مى‏كنید، سخن مى‏گویید و محبت مى‏ورزید و اشك مى‏ریزید، حالت توجه و توسلى كه نسبت به آن ولى خدا و عبد صالح پروردگار پیدا مى‏كنید، بدون ارتباط از آن سو امكان ندارد. اگر از آن سو لطف و توجهى نباشد، از این طرف هم توجه قلبى و توسل معنوى پیدا نخواهد شد. وقتى به شما احساس كسالت دست مى‏دهد و مى‏بینید هر كارى مى‏كنید حال توجه پیدا نمى‏شود، آن وقتى است كه از آن طرف ، التفاتى نیست. وقتى از آن طرف التفاتى باشد، در شما شور و حالت معنوى و عاطفى به وجود خواهد آمد. پس ، ارتباط در آن حالات برجسته شور و محبت و احساس، و عواطفى كه ملت ما نسبت به آن بزرگوار دارند، ارتباط طرفینى است.

ماجرای بدیهی و ضروری

در این قضیه یك نكته‏ى اصلى وجود دارد كه موضوع انتظار است و حال مى‏خواهم مختصرى به آن بپردازم.
انتظار فرج، یك معناى عام گسترده است. اگر چه انتظار ظهور آن بزرگوار هم انتظار فرج است، اما انتظار فرج، یك معناى وسیع‏تر و عمیق‏تر ، براى همه‏ى دوران تاریخ است. قضیه‏ى انتظار حضرت بقیت الله ( ارواحنا فداه )، روح انتظار را در جوامع زنده مى‏كند و در دل‏ها حالت انتظار به وجود مى‏آورد. حالت انتظار ، حالت بسیار مبارك و خوبى است. معناى انتظار این است كه ایشان به وضعى كه حالا در آن قرار دارد، قانع نیست. لذا حالت منتظره دارد. وقتى شما منتظر عزیزى هستید و مشتاقانه انتظار مى‏كشید ، معنایش این است كه به وضعى كه حالا دارید، قانع نیستید و شاید از این وضع راضى هم نباشید. اصلا مى‏خواهید به چیزى دسترسى پیدا كنید كه برتر و بالاتر از هر چیز دیگر است.
منبع:حدیث ولایت


طبقه بندی: مقاله، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه نهم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
یکی از سؤالاتی که درباره ی وجود مقدس حضرت صاحب الامر امام زمان (ع) مطرح است محل زندگی امام زمان (ع) است که آیا جای مشخصی هست ، یعنی آیا در یک نقطه ثابت و مشخص زندگی می کنند و مثل دیگر انسان ها دارای اهل و عیال و زندگی هم هستند یا خیر ؟

تشکیل زندگی

در این قسمت به اختصار با تکیه بر روایات و اقوال مختلف در این مورد بحث می کنیم .
درباره ی نکته دوم که آیا امام زمان (ع) نیز مثل سایر افراد مؤمن تشکیل خانواده داده است یا نه ، دو جواب در این مورد وجود دارد :
اول : از آنجایی که مسأله ازدواج و تشکیل خانواده به عنوان یکی از اساسی ترین مسائل مؤمن و سنت نبوی است ، عادتا نباید امام زمان (ع) از این سنت مهم رویگردان باشد و سرباز زند ، باید مثل دیگر مؤمنین بلکه به عنوان امامی که همه ی سنت های الهی را انجام می دهد این امر را هم انجام داده باشد .
دوم : این که در برخی از روایات هم به این مطلب اشاره شده که امام زمان (ع) دارای اهل و عیال است ، گر چه روایاتی هم دیده می شود که تصریح به عدم آن دارند لذا بعضی معتقدند آن حضرت ازدواج نکرده است و دلایلی برای اثبات عقیده خود ارائه می کنند .
اما اگر امام زمان (ع) دارای خانواده است چگونه می شود ما این خانواده را نشناسیم ؟ در این نکته بحث مفصلی است که در کتب مفصل در مورد امام زمان (ع)مطرح شده است که می توان به آن ها مراجعه نمود .

محل زندگی

اما در نکته اول که راجع به محل زندگی امام زمان (ع) است ؛ اشاراتی وجود دارد که به بخشی از آن اشاره می کنم .
در دعای ندبه این جمله به زبان همه ی افراد جاری است : « أین استقرت بک النوی ؛ بل أی أرض تقلک أو ثری ؟! أبرضوی أو غیرها ، أم ذی طوی ؟! عزیز علی أن أری الخلق و لا تری ، و لا أسمع لک حسیسا و لا نجوی ! ؛ (1) ای امام زمان در کجا هستی ، کدام سرزمین تو را در برگرفته است ، آیا در رضوی هستی ؟ یا در غیر آنجا ؟ آیا در « ذی طوی » هستی ؟ برای ما بسیار گران است که همه را ببینیم ولی تو دیده نشوی و از تو هیچ نه می شنویم و نه تو را می بینیم و نه احساسی از صدای تو داریم » .
این درد دلی است در دعای ندبه که به ساحت مقدس امام زمان (ع) شده است ؛ یعنی راجع به محل استقرار و محل زندگی ایشان سؤال می شود و جواب این است که ما نمی دانیم کجا هستی .
نکته مهمی که در ارتباط با زندگی و محل زندگی امام زمان (ع) در کتب تاریخی مطرح شده که بر سر زبان ها هم افتاده ؛ مثلا داستان جزیره ی خضراء آیا واقعا چنین چیزی صحت دارد ؟
در بعضی از کتب مثل بحارالانوار علامه مجلسی وکتاب نجم الثاقب مرحوم علامه محدث نوری و دیگر مآخذ ، مطالبی راجع به جزیره ی خضرا وارد شده است که شرح آن را مطرح نمی کنم ، اما چیزی که هست این داستان در میان شخصیت های برجسته ، موافقان و مخالفانی دارد که امام زمان (ع) در یک جایگاهی تحت عنوان جزیره ی خضرا زندگی کنند .
اما درباره ی موضوع کوه رضوی یا ذی طوی در بعضی منابع ، از جمله همین فراز از دعای ندبه راجع به کوه رضوی یا ذی طوی بحث به میان آمده است . آیا واقعا حضرت در کوه رضوی و ذی طوی زندگی می کند ؟
البته کوه رضوی و ذی طوی ازکوه های اطراف مدینه هستند که به عنوان نقاط مقدس به حساب می آیند و مردم به آنجا توجه می کنند . شاید وقتی هم امام زمان (ع) در آنجا رؤیت شده باشد ، اما به این معنی که در آنجا زندگی کند ، به صورت قطعی مورد قبول نیست .
نکته دیگری که باز در افکار عموم مطرح است ، سردابی است که در کنار حرم مطهر امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام ) در شهر سامرا قرار دارد ؛ آنجا سردابی است که اکنون آنجا را زیارت می کنند ، بعضی ها فکر می کنند یا معتقدند که امام زمان (ع) در آنجا مخفی شده است .آیا واقعا این طور است؟ این هم معقول و مقبول به نظر نمی رسد ، البته خود سرداب به دلیل این که هم محل زندگی امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) بوده و هم امام زمان (ع) در آنجا متولد شده ، جایگاه مقدسی است . و یکی از مصادیق آیه شریفه است که می فرماید : ( فی بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الأصال ) (1) که درباره ی خانه پیامبر اکرم (ص) است و خانه ائمه معصومین (علیهم الاسلام) هم جزو مصادیق این آیه به حساب می آیند . پس شاید از جمله مصادیق آن همین جایگاه و سردابی است که در سامرا وجود دارد ، اما نه عنوان این که امام زمان (ع) در آنجا پنهان باشد . از این جهت این مسأله توسط صاحب نظران مورد دفاع نیست .
به هر ترتیب ، نکته ای که اینجا قابل بحث است این است که آیا امام زمان (ع) پنهان است و در معرض دید حاضر نمی شود و یا پنهان نیست و زندگی ناشناخته ای دارد که دیگران ممکن است او را ببینند ولی او را نشناسند ؟
از روایات در این باب هر دو نظر را می توان دریافت ، اما آنچه را که غالب روایات و نظرات به آن توجه دارند این است که امام زمان (ع) از دید همه پنهان نیست ، امام زمان (ع) به آن معنی نیست ، به تعبیر حضرت آیت الله حسن زاده آملی که فرمودند « ما غایبیم ، او غایب نیست » او هر وقتی که بخواهد می تواند هر کجا و هر کسی را ببیند ، این ما هستیم که نمی توانیم هر وقتی که اراده کنیم او را ببینیم .
در دعای ندبه می خوانیم : « بنفسی أنت من مغیب لم یخل منا ، بنفسی أنت من نازح ما نزح عنا ؛ جانم فدایت ای پنهانی که از میان ما بیرون نیستی ، جانم فدایت ای دور از نظری که از ما دور نیست».
بنابراین امام زمان (ع) غایب به معنی پنهان از انظار همه نیست ، بلکه پنهان از انظار بعضی ها زندگی ناشناخته ای دارد که در جمع هست اما جمع او را احساس نمی کنند و او را نمی بینند و یا او را می بینند و نمی شناسند .
حال در این باب روایتی را خدمت شما مطرح می کنم . در یک جمله ای ، دومین نایب خاص امام زمان (ع) این گونه توضیح داده است : « و الله ! ان صاحب هذا الأمر یحضر الفرائض کل سنه ، فیری الناس یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه ؛ (2) به خدا قسم صاحب الامر امام زمان (ع) در همه ی مراسم هرساله ( ظاهرا منظورش مراسم حج باشد ) حضور پیدا می کند ، او مردم را می بیند و مردم را می شناسد ، اما مردم او را می بینند ولی او را نمی شناسند .»
با توجه به این جمله ، امام زمان (ع) در میان مردم حضور پیدا می کند ، اما مردم او را نمی شناسند ، منتها نه در جای معین و مشخص که در این باره حرف ها و احادیث و اخبار فراوانی وارد شده است .
حدیث دیگری از قول امام صادق (ع) است که می فرمایند : « إن للقائم غیبتین یرجع فی إحداهما و الأخری لا یدری أین هو یشهد المواسم یری الناس و لا یرونه » . (3)
این حدیث می گوید : امام زمان (ع) دو غیبت دارد ؛ در یک غیبت بر می گردد . ظاهرا همان مساله غیبت صغری است و در غیبت دیگر امام زمان (ع) را نمی بینند، اومردم را می بیند ولی مردم او را نمی بینند ، در مراسم حضور پیدا می کند ، اگر هم خداوند بخواهد قدرت دید مردم را می گیرد ، به گونه ای که او در جمع باشد واو را نبینند . به هر ترتیب چیزی که می شود بیشتر به آن توجه کرد این است که امام زمان (ع) در میان مردم هست ، در مراسم شرکت می کند . در نقاط مختلف می رود ، به زندگی عموم خصوصا شیعیان خودش اشراف دارد و هیچ چیز از نظرش پنهان نیست ، اما در جایگاه های مقدس و مشاهد مشرفه رفت و آمد زیادی می کند و در شهر هایی ؛ مانند مکه ، کربلا ، نجف ، سامرا و همه ی مکان های مقدسی چون مسجد جمکران ، مسجد سهله ، مسجد کوفه توسط کسانی که لیاقت رؤیت او را داشته باشند ، زیاد دیده می شود .
در کتاب غیبت نعمانی روایت دیگری هم که ابوحمزه ثمالی از قول امام صادق (ع) یا امام باقر (ع) نقل می کند ، می گوید : امام زمان (ع) غیبتی دارد که ناگزیر است از این غیبت و زندگی سری و ناشناخته ، و در جای معینی هم زندگی نمی کند. اما در پایان این حدیث این جمله است که : « مدینه جای خوبی است » .
از این حدیث می توان فهمید ، جایی که آن حضرت بیشتر مواقع حضور پیدا می کند و یا به صورت ناشناخته زندگی می کند « مدینه طیبه » است ؛ یعنی مدینه النبی (ع).
بنابراین بر حسب اعتقادی که داریم ، امام زمان (ع) را ناظر بر همه ی امور و مشرف بر همه ی مکان ها می دانیم و چیزی نمی تواند جلوی اطلاعات امام را بگیرد تا اطراف و اکناف عالم از زیر دید و اشراف اطلاعات و علم امام زمان (ع) مخفی بماند .
ایشان در همه جا حضور دارند اما نه به معنای حضور مادی بلکه اشراف دارد و هر جایی هم که بخواهد حضور پیدا کند ، محدودیتی ندارد و ما باید همه جا خودمان ، اموالمان و رفتارمان را حفظ کرده و مجالس و معابر ، مراسم مذهبی و محیط زندگی خودمان را به گونه ای بسازیم که این لیاقت را داشته باشیم تا وجود مقدس امام زمان (ع) هم اگر حضور ناشناخته ای پیدا کرد ان شاءالله از رفتار و حالات و اخلاق و اعمال و وضعیت جامعه ی ما راضی باشد و قلب مقدسش از همه ی ما خشنود گردد.
از جمله جاهایی که امام زمان (ع) حضور پیدا می کند و حضور دائمی دارد و مستمرا می رود ، کربلای ابا عبدالله الحسین (ع) است و این طبیعی است . این یکی از ظلم هایی است که دل امام زمان (ع) را داغدار کرده و همیشه انتظار دارد خداوند پرده از رخسارش برکشد تا این مظلومیت را از دنیا برطرف کند و همچنین مظلومیت جده ی سادات حضرت زهرا (س) که مظلومه بزرگ تاریخ است .
امام زمان (ع) از جمله اقداماتی که پس از ظهورش انجام می دهد ، گرفتن انتقام از دشمنان حضرت زهرا (س) است . برای این که یکی از القابشان منتقم است و انتقام خون به ناحق ریخته ی حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و انتقام مظلومیت حضرت زهرا (س) را خواهد گرفت .
آیا هیچ مظلومی ، مظلوم تر از صدیقه طاهره (س) هست ؟ با آن همه توصیه های خداوند در قرآن کریم به امت پیامبر اکرم (ص) : ( قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا الموده فی القربی » (4) ؛ « ای پیامبر ! بگو جز محبت نزدیکانم ، اجری و مزدی از شما نمی خواهم » .
از رحلت پیامبر اکرم (ص) که نسبت به حرمت خاندانش توصیه اکید می فرمود چند روزی بیشتر نمی گذرد که درب خانه ی وحی و رسالت و خانه امامت و ولایت به آتش کشیده می شود و یگانه دختر رسول خدا و یادگار مصطفی به جرم دفاع از امامت و ولایت به شهادت می رسد و این امام زمان (ع) است که باید انتقام این مظلومه را بگیرد .

پی نوشت:

1. دعای ندبه .
2. سوره نور ، آیه 36.
3. مهدی موعود ، ص 930.
4. بحارالانوار : 156/52.
5. سوره شوری ، آیه 24.

منبع:  کتاب ذکر نور در حضور مشتاقان ظهور 


طبقه بندی: مقاله، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه هشتم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
عالم فاضل آقا سید محمد بروجردی نقل می کند که حاج ملا علی محمد بزرگ که از علما و بزرگان بوده و مرتبه تقوی و تقدس او بر اهل نجف مخفی نبوده حکایت کرده که :
مدتی به مرض تب شدید مبتلا شدم و بیماری ام به طول انجامید و کار بجایی رسید که قوای من ضعیف شد و طبیب من سید الفقهاء و المجتهدین آقای حاج سید علی شوشتری ( صاحب مقامات و کرامات و از علمای بزرگ شیعه ) که شغل ایشان طبابت نبود و غیر از من دیگری را معالجه نمی کرد ، از من مایوس شد لکن جهت تسلی من بعضی دواهای جزیی به من داد .
اتفاقاً روزی از رفقا نزد من آمد و گفت : برخیز به وادی السلام برویم . گفتم : تو خود می بینی که که قدرت بر حرکت ندارم . اصرار کرد تا آنکه مرا حرکت داد . تا وادی السلام رسیدیم .
ناگاه مقابل خود مردی را با لباس عربی و با ابهت و جلال مشاهده کردم که روبه من آورد و چون به من رسید دستهای خود را دراز نموده ، فرمود : بگیر ؛ من با ادب تمام دست دراز کرده و گرفتم .
دیدم به قدر پشت ناخن ورق روی نان بود که از حرارت آتش از پشت نان جدا شده بود . آن را به من داد و از نظرم دور شد .
پس قدری راه رفته آن را بوسیده برهان خود گذارده و خوردم .
چون آن نان را خوردم دل مرده من زنده شد و خفگی و دلتنگی و شکستگی از من زایل شد و زندگی تازه به من بخشید و حزن و اندوه از من دور شد و هیچ شک نکردم که آ« شخص قبله مقصود و ولی معبود بود .
پس شادمان و مسرور به منزل خود برگشتم و دیگر در خود اثری از بیماری ندیدم . چون صبح شد به عادت هر روز نزد سید جلیل جناب سید شوشتری رفته دست خود را به او دادم . چون دستم را گرفت و نبضم را دید ، تبسم کرد و فرمود : چکار کردی ؟
عرض کردم که کاری نکردم . فرمود : راست بگو . و از من پنهان مکن .
چون واقعه را عرض کردم ، فرمود : دانستم که نفس عیسی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم به تو رسیده است . جانم را خلاص کن . برخیز که دیگر حاجت به طبیب نداری و سالم شدی .
راوی گوید : دیگر آن آقا را ندیدم . مگر یک روز در حرم امیرالمومنین علیه السلام که چشمم به جمال او روشن شد . رفتم نزدیکش که زیارتش کنم که ناگاه از نظرم پنهان شد و دیگر او را ندیدم .1

پی نوشت

1 . سید نعمت الله حسینی ، مردان علم در میدان عمل ، ج، ص 380 به نقل از دار السلام عراقی ، ص 329 .




طبقه بندی: داستان،  مناجات،  مقاله، 
(تعداد کل صفحات:9)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

ذکــر تعجیل فــــرج رمز نجات بشــــر است.....


ما بـــرآنیم که این ذکـــــر جهـــانی بشــــود.....
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
دانشنامه مهدویت
 
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان


 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic