فــــرج نزدیک است...
اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هفتم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
زمین حتی ثانیه ای تاب فراق ندارد. پیامبری پس از پیامبر و امامی پس از امام، اشتیاق زمین به صالحان را پاسخ گفته اند.
اکنون اما زمانه غریبی است . عصر بی نظیر غیبت،روی سرزمین سایه افکنده است. زمین درمدار بین بقا و فنا در حال حرکت است و آن کنعانی در انتظار یوسف گم گشته خود مانده است.
یوسف ماجایی روی همین خاک، زمین همین آسمان،همین هوا را استنشاق می کند.چه شده است که سال ها می گذرد و از وعده تمام انبیا خبری نیست؟
انسان دورترین ستاره را رصد کرده است، اما از دیدن موعود محروم است. هسته اتم را شکافته است، اما درک و شوق درستی از پیشوای خود ندارد.
شب هامان چراغانی است،ولی آفتاب وجودش هنوز از پشت ابر می تابد؟ تمدن، ما را به کدام سو می برد؟
ما از روح خود فاصله گرفته ایم و جسم را به نقاط عجیب وهولناکی رسانده ایم. آیا زمان ایستادن و اندیشیدن نیست. روح ما هنوز در عصر جاهلیت خاک می خورد و از شنیدن صدای رسای پیشوایان الهی سرباز می زند.
چرا هیچ هواپیمایی به سمت جهانی که اودرآن است، پرواز نمی کند؟ جهان موعود کجاست؟ جهان موعود چگونه زندگی و تمدن را در هم می آمیزد؟
ما در شعر و شعار غوطه ور شده ایم و حقایقی چون ظهور،پیشوای موعود و جهانی دیگر را به دست خیال و توهم برده ایم.
هنوز وقت آن نشده است که جهان دست هایش را از جیب های خالی اش بیرون بیاورد و به سمت آسمان ببرد؟ هنوز وقت آن نشده است که جهان با همه شلوغی، جای خالی مهدی زمان را احساس کند؟ ما فریب خورده این پرسشیم که منجی بشر چرا دیر کرده است؟ و درحقیقت ماییم که حتی حرکت نکرده ایم تا چیزی دیر شود یا نشود....
ما فریب خورده این خیالیم که سعادت،آهن افزارهایی است که با دست خود می سازیم و از بین می بریم. جهان ما بدون او، جهان زیبایی نیست؛ جهان گل های کاغذی و لبخندهای مصنوعی است؛ جهان سراب است. دیگر وقتی نمانده است. چند هیروشیمای دیگر درراهند؟ چرا دیر کرده ایم؟جهان در انتظار است!.
منبع:اشارات شماره128


طبقه بندی: داستان،  مناجات،  مقاله، 
نوشته شده در تاریخ شنبه ششم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
خدایا!
تشنگان جمال خودت را، به جرعه ای از جمال مهدی(عج) مهمان کن.
خدایا!
من از آن زمان که شنیده ام «محبوبمان ناشناس در میان ما می گردد و در همین فضا تنفس می کند و وقتی ظهور کند همگان می گویند که ما پیش از این او را دیده ایم» به همه سلام می کنم.
شاید که لااقل پاسخی هر چند به ناشناس از او بشنوم.
ای خدا تا کی ما ناشناس بمانیم و او ناشناخته بماند.
«عَجِّل لِوَلیّکَ الفَرَج».
ای خدای مهدی!
در جهان کیست که ریزه خوار سفره ی امام نیست.
چشمی عنایت کن که ولی نعمت خویش را باز شناسیم.
ای خداوند فرج و شدت!
کاسه ی صبر و انتظار، لبریز شده است. به دست موعودت، عالم و آدم را از این فتنه های آخرالزمان برهان!...
ای خدای محمد!
تنها چاره ی جاهلیت آخرالزمان، ظهور حجت خاتم است.
در فرجش تعجیل بفرما.
ای خدای مدینه!
احساس غربت و مظلومیت شیعه را در مدینه ای که وطن تشیع است به ظهور فرزند مدینه التیام ببخش...
ای خدای حضرت منتقم!
از کربلا همچنان خون تازه می جهد و این زخم کهنه جز به دست قدسی مهدی(عج) مرهم نمی پذیرد.
«عجل علی ظهوره»
ای خدا!
چنان زمینگیر دنیامان مکن که وقت ظهور، توان برخاستن نداشته باشیم.
خدایا!
برای دل سپردن، از آن محبوب پنهانی و معشوق آسمانی شایسته تر کیست؟ دل های سرگشته را به ظهورش پیوند بزن.
خدایا!
دل را به ظهور عشق چراغان کن، و جان را به حضور محبوب، نور باران...
خداوندا!
ما مدعیان دروغین انتظاریم. حرف از چشم انتظاری محبوب می زنیم اما به اندازه ی ساده ترین دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نیستیم. الفبای انتظار را به ما بیاموز و لذت انتظار را به ما بچشان.
گزیده ای از مناجاتهای سید مهدی شجاعی
منبع:نشریه قدر ،شماره 21


طبقه بندی: مقاله،  مناجات،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه پنجم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
برای مولایم نوکر خوبی نبودم، می توانستم خیلی بهتر از اینها باشم اما خواهشهای نفسانی نگذاشت، اگر واقعاً امام زمان را دوست می داشتم او را می دیدم مثل تمام کسانیکه در گوشه و کنار جهان ملاقاتش می کنند و مشکلشان را مستقیماً در میان می گذارند.
... ولی من برای مولایم هیچ کاری نکردم، اما او به من از دور یاد داد که چگونه بدون چشم داشتی به دیگران کمک کنم. آری، هر وقت برایم مشکلی پیش می آید و کسی نمی تواند حل کند و درها به رویم بسته می شود تنها مولایم است که مشکلهایم را حل می کند.
اما برای مولایم چه می کنم.
اگر نیمه شب زودتر بیدار شوم قبل از خواندن نماز شب، نماز امام زمان(عج) را می خوانم؛ بعد از آن در نماز شبم اولین کسی را که دعا می کنم مولایم است و بعد از نماز به درگاه حق دعا می کنم که خداوندا امروز هم مثل همیشه امام زمان را واسطه قرار می دهم که دستم را بگیری تا به بیراهه نروم و پا روی لذت های دنیوی بگذارم تا در پیشگاه امامم شرمنده نشوم.
و بعد از نماز واجب و مستحب دعای فرج می خوانم، همیشه یکی از دعاهای قنوتم متعلق به آقاست. اگر روزی دلم از دنیا گرفت بهانه اش مولاست.
بعد از نماز صبح و در وقت خواب برای سلامتی آقا صلوات می فرستم، بعد از نماز صبح دعای عهد می خوانم و در مراسم صبحگاهی همراه با یاوران مهدی دعای عهد را زمزمه می کنم.
قبل از نماز مغرب که دلم می گیرد زیارت آل یاسین (زیارت صاحب الامر) را می خوانم. اگر صدقه ای بدهم برای سلامتی مولایم است. اگر خدا خواست و کار خیری انجام دادم مثلاً اگر آیه ای از قرآن خواندم ثوابش را به امام زمان(عج) و پدر و مادر بزرگوارشان هدیه می کنم.
اما همه اینها یک طرف، جمعه و ندبه چیز دیگری است. من هر جمعه منتظر آمدن مولایم هستم. مثل کسی که سالهاست منتظر آمدن کسی است. کسی که بیشتر از هر کسی دوستش دارد، حرفهایش را می شنود، مشکلهایش را حل می کند و واسطه بخشش گناهانش است. ندبه برای من خیلی قشنگ است چون همه در جمع ندبه می کنیم. ندبه روز جمعه خواندن یعنی دیدن مهدی پشت در، اما حجابها نمی گذارد، یعنی بین ما و مولا اندک فاصله ای است، من فقط عشقم در دنیا ندبه خواندن است و هر وقت ندبه می خوانم احساس، که نه، مطمئنم که مولایم کنارم نشسته. و ای کاش هر روز روزنامه ای در مورد معرفی امام زمان(ع) منتشر شود. فرزندان را از کوچکی با امام زمان(ع) آشنا کنند.
ای زاده یاسین و طه، ای فرزند صراط المستقیم، ای تسلی بخش زهرای اطهر، ای پورعسگری، بر ما چه گران است که چهره دلربایت را ببینیم و تو را نشناسیم.
منبع:نشریه قدر،شماره 21


طبقه بندی: مقاله،  مناجات،  داستان، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه چهارم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()


-پایه‏هاى اسلام
قال الباقر علیه السلام:

بنى الاسلام على خمسة اشیاء، على الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى).فروع کافى، ج ۴ ص ۶۲، ح ۱


۲-فلسفه روزه
قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۲ ص ۴۳، ح ۱



ادامه مطلب
طبقه بندی: حدیث و روایت،  مقاله، 
دنبالک ها: ستاد برگزاری نماز جمعه اردستان،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه چهارم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
مامان صدایم کرد و گفت: «ریحانه آماده ای؟» دندان هایم را روی هم فشار دادم و با خشم گفتم: «گفتم که نمیام» باز مامان با گله گفت: «امان از دست تو، امان از درس که همه زندگیت شده درس و مدرسه» دلم هری ریخت. الان بود که صدای بابا هم دربیاد. اگر بابا شروع کنه، دیگه نمی شه بلندگوشو قطع کرد، مگر این که فیوزش بپره. توی همین خیالات بودم که در اتاق باز شد و مامان آماده و آراسته در برابرم ایستاد. با نگاهش التماسم کرد. دستپاچه گفتم: «آخه مامان، چی کار کنم. می بینی که دو تا امتحان دارم. درس های فردام هم مونده. به خدا دلم می خواد بیام، ولی نمی تونم.» مامان گفت: «زود برمی گردیم. به خاطر تو زود برمی گردیم. پاشو بریم، بعدا پشیمون می شی ها.» گفتم: «آخه...» مامان فوری گفت: «آخه بی آخه.» و همین طور که چادرش را باز می کرد و روی سرش می انداخت، گفت: «عجله کن که بالات منتظره.» مادر رفت و من ماندم و یک ذهن مغشوش و یک دل پرآشوب.
با صدای صلوات بالا، از هیاهوی ذهنم بیرون آمدم. جاده خلوت بود. بعضی ها تنها و پیاده راه افتاده بودند. چشمم به گلدسته ها و گنبد سبز مسجد افتاد. سلام دادم و شرمنده گفتم: «آقا بی وفاتر از من هم دیدید؟ فکر نکنم! بی همت تر از من دیدید؟ با این ماشین قراضه ما یه ربعه به شما می رسیم، اما آقا چی کار کنم که... .»
صدای مامان من را از دریای شرمندگی بیرون آورد: «شماها خوابید یا بیدار؟» محمدحسین که کنارم نشسته بو و به طور معجزه آسایی ساکت بود، تند سرش را از بین صندلی های جلو تو کرد و گفت: «مامان، آقا که بیاد مدرسه ها تعطیل می شه؟» خندیدم و گفتم: «به همین خیال باش.» مامان گفت: «نه پسرم، چرا مدرسه ها تعطیل بشه، درست و مدرسه همیشه هست.»
محمد حسین با عجله گفت: «آخه مامان، آقا که بیاد، جنگ می شه،اون وقت همه می رن جنگ، حتما آقامعلم ما هم می ره جنگ. من هم می رم جنگ.» و با دو انگشتش مرا نشانه گرفت و شروع کرد شلیک به من. گفتم: «ایشاالله تا آقا بیان، شما درس و مشقت تموم شده و با کلی خواهش و التماس یک زن هم بهت دادن و شاید هم چند تا بچه قد و نیم قد هم داشته باشی، اوه... حالاتازه معلوم نیست مادر بچه ها اجازه بده تو بری جنگ.» مامان قاه قاه خندید و گفت: «امان از دست تو ریحانه» محمدحسین اخم کرد و گفت: «حرف مفت نزن. از تو بهترم که تا اون موقع مادربزرگ شدی و سی چهل تا نوه داری و تازه همه دندونات هم ریخته.» باباب لبخندی زد و از آینه جلو، نگامون کرد و گفت: «امان از دست شما دو تا... .» یک لحظه همه مان ساکت شدیم. خورشید داشت از رو به رو غروب می کرد، سنگین و باوقار. بابا گفت: «بچه ها اگه گفتید الآن وقته چیه؟» من تا اومم مغز آکبندم رو به کار بیندازم، بابا گفت: «عصر جمعه است و غروب آفتاب یعنی وقت استجابت دعا. اول دعا کنید آقا هر جا که هستن سالم باشن و سلامت. اون وقت هر دعایی خواستید بکنید. من که از خدا می خوام آقا همین روزها، همین ماها بیان و من و محمدحسین سرباز آقا بشیم، حتی قبل از این که پشت لب های محمدحسین ما سبز بشه.» محمدحسین خندید و دستش را زد روی شانه بابا و گفت:«چاکریم بابا.» مامان آهی کشید و گفت: «عجب روزگاری می شه اون روز که آدم با چشم خودش پسر پیغمبر رو ببینه. پسر فاطمه (س) رو... .» دیگه صدای مادر را نمی شنیدم. هر کس تو حال خودش بود. گوشه گوشه مسجد پر بود از خانم هایی که چادرهای رنگی و سفید داشتند. دست ها به آسمان بلند شده بود و لب ها دعا می کرد و دانه های اشک مثل باران می چکید. شانه ها می لرزیدند زمزمه های آرام بخش توی فضا می پیچید. همیشه مسجد به من آرامش عجیبی می دهد، آرامشی که جایی دیگر نیست. یک حس سبکی، پاکی و راحتی.
مامان کتاب دعا را کنار سجاده اش گذاشت و بلند شد. گفتم: «مامان تو رو خدا زیاد طولش ندی، من تو خونه خیلی کار دارم.» مامان سرش را تکان داد و تکبیره الاحرام گفت. آخرین صلواتم را فرستادم. تسبیح را بوسیدم. چشمم افتاد به قفسه کتاب های دعا. بلند شدم. قرآنی که جلد سفیدی داشت، برداشتم. آمدم نشستم. قرآن را بوسیدم. بسم الله گفتم و بازش کردم. شروع کردم به خواندن سوره نمل: «طس تلک آیات القرآن کتاب المبین...»
نمی دانم چند صفحه از قرآن را خواندم که مامان صدایم کرد و گفت: «ریحانه جان اگه حاضری بلند شو بریم.» قرآن را بستم و بوسیدم و گذاشتم توی قفسه. به خودم گفتم: «دو تا امتحان داری می فهمی، چه بی خیالی؟» اما دلم جوابی نداد. انگار آرام گرفته بود. از این که با اصرار مادرم به جمکران آمده بودم، خوش حال بودم. کیف جانماز مادر را برداشتم و پشت سرش از لابه لای نمازگزارها رد شدم.
امتحان تاریخ را دادم و به خیر گذشت. حالا بچه های یکی یکی کنار میز خانم معلم می رفتند. روی صندلی داغش می نشستند و امتحان می دادند. دوستم مریم گفت: «د پاشو. تو رو صدا کرد!» دستپاچه بلند شدم. مقنعه ام را مرتب کردم و رفتم روی صندلی کنار خانم نشستم. قلبم تند می زد. به زور گفتم: «خانم خسته نباشید» خانم بلخندی زد. امیدی نداشتم، اما چاره ای هم نداشتم. حتی یک بار هم نتوانسته بودم دوره کنم. یعنی هیچ وقت نمی رسیدم چنین کاری بکنم. خانم گفت: «بخون دخترم.» چشمم را به صفحه بازشده، دوختم. انگار هیچی نمی دیدم. کمی مکث کردم. کم کم حس کردم کلماتش برایم آشناست. باعجله بالای صفحه را نگاه کردم: سوره نمل. باور کردنی نبود. بسم الله گفتم و حس کردم مثل پرنده ای هستم که سبک و راحت روی امواج دریا پرواز می کنم.خیلی زود تمام صفحه را خواندم. خانم گفت: «کافیه. خوب بود. خیلی خوب بود» با خودم گفتم: «از لطف آقا بود... .» اما یک حس بدی داشتم، حس شرمندگی و خجالت. رفتم و روی صندلی ام ولو دشم. مریم گفت: چی شد؟ خراب کردی؟» گفتم: «آخ که درس و مدرسه، مثل یک مار چنبر زده دور من.»
مریم گفت: «اشکالی نداره، جبران می کنی. می شه جبران کرد.» حرف مریم عین نسیم خنکی بود که ته دلم را خنک کرد. گفتم: «راست می گی می شه جبران کرد. حتما جبران می کنم.» دیگر صدای مریم را نمی شنیدم. چشم هایم را بستم و توی دلم گفتم: «جبران می کنم. شاید خوندن روزی یه صفحه از قرآن خوب باشه، نذر سلامتی آقا. شاید شروع خوبی باشه».
منبع:نشریه انتظار نوجوان-24


طبقه بندی: مقاله،  داستان، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سوم شهریور 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
در این روزها، نویسندگان زیادی اقدام به مشخّص كردن زمان ظهور امام زمان(ع) كرده‌اند. این خود، نشان‌دهندة اشتیاق و لحظه‌شماری مردم برای زودتر تحقّق یافتن بشارت‌های نبوی(ص) است كه طبق آن، صفحات تاریخ دگرگون می‌شود و جهت حركت بشریّت را از ستم و بی‌عدالتی به سمت عدالت و دادپروری تغییر می‌دهد. این کار، یا از عشق زیادشان به حضرت بقیّـه الله(ع) سرچشمه می‌گیرد یا از ناآگاهی آنها از حقایق واقعی.
حقیقتی كه باید بدان توجّه داشت، این است كه ائمة اهل‌بیت(ع) با وجود آنكه بسیار، از امام مهدی(ع) سخن گفته و ویژگی‌های دوران ایشان و نشانه‌های ظهورش را برشمرده‌اند، امّا از بیان زمان ظهور خودداری كرده و حتّی مردم را از مشخّص كردن زمان خاصّی برای ظهور ایشان، نیز نهی كرده‌اند. امامان(ع) به ما دستور داده‌اند، هر كس را که از زمان ظهور خبر می‌دهد، تكذیب كنیم، زیرا زمان ظهور یكی از اسرار الهی است كه خداوند بزرگ، با حكمتی، آن را از مردم پوشیده و پنهان نگاه داشته است.
در زیر برخی نمونه‌های توقیت و تعیین كردن زمان ظهور را بیان می‌كنیم:
1. عبد محمّد حسن، در كتاب خود: «اقترب الظّهور» با استناد به برخی احادیث اهل‌بیت(ع) و تطبیق آن با اوضاع و احوال جهان می‌نویسد: «زمان ظهور امام نزدیك شده است و امام در روز شنبه 10 محرم سال 1429 ق. برابر با 19 ژانویة 2008 م. ظهور می‌كند». او در كتاب خود، به برخی نشانه‌های پیش از ظهور و زمان روی دادن آن اشاره می‌كند. از جمله:
ـ 18 ژوئن تا 24 ژوئن 2007، بارش بسیار زیاد باران؛
ـ 21 جولای 2007، روز جمعه،‌ روز خروج سفیانی؛
ـ 4 اكتبر 2007، شب جمعه در شب قدر، صیحه و ندای آسمانی با صدای جبرئیل؛
ـ 19 دسامبر 2007، كشتار كوفه به دست سفیانی؛
ـ 3 ژانویه 2008، كشته شدن نفس زكیّه در مكّه؛
ـ 24 ژانویه 2008، خسف بیداء؛
ـ اوّل اكتبر 2008، نزول حضرت عیسی(ع)؛
ـ 17 اكتبر 2008، فتح قدس.
2. جابر البلوشی، در کتاب خود: «ظهور الامام المهدی(ع) عام 2015 م. نبوءةٌ قرآینة» ظهور امام(ع) را در روز شنبه، دهم ماه محرم سال 1437 ق. بر اساس علم اعداد و حروف و با توجّه به آیات قرآن دانسته است. او بسیاری از حوادث ظهور و وقت وقوع آن را بیان كرده است، از جمله:
ـ 2010 م، ترسیم مرزهای همیشگی اسرائیل، خروج آمریكایی‌ها و انگلیسی‌ها از عراق؛
ـ 2014 م، یك سیارة بزرگ به زمین برخورد می‌كند و باعث به وجود آمدن طوفان‌ها، زمین‌لرزه‌ها و سیل‌های زیادی در تاریخ 21/3/2014 می‌شود؛
ـ 1436 ق. خروج سفیانی، خراسانی و یمانی؛
ـ 2018 م، نزول حضرت مسیح(ع)؛
ـ 2019 خداوند ایالات متّحدة آمریكا را با دو طوفان و با یك سیارة كوچك (شهاب سنگ) نابود و ویران می‌كند.
3. فارس فقیه، در جزوه‌ای که تحت عنوان «أنت الان فی عصر الظّهور؛ تو، اکنون در عصر ظهوری» تهیه كرده، نام شخصیّت‌های دوران ظهور مانند خراسانی، یمانی، شعیب بن صالح و ... را مشخّص كرده، برخی از شخصیّت‌های كنونی را با آن تطبیق داده و آنها را یمانی، خراسانی و... دانسته است. وی همچنین جزوة دیگری به نام « جمیع الأدیان تقول أنّه عصر ظهور؛ همة ادیان می‌گویند اكنون دوران ظهور است» منتشر کرده است.
4. ماجد المهدی، صاحب كتاب «بدأ الحرب الأمریكیة ضدّ الإمام المهدی(ع)» در مورد تعیین زمان ظهور در فصلی از آن نوشته است: «آیا تعیین كردن زمان ظهور مبارك ایشان، حرام و نهی شده است؟ روایت‌ها و عقل این را نفی می‌كند». او سپس به بررسی موضوع تعیین زمان ظهور می‌پردازد و می‌گوید: «حتّی دشمنانمان، از نزدیك بودن زمان ظهور، آگاه هستند در حالی كه ما می‌خواهیم با دلایل واهی و نادرست، سر خود را مانند کبک زیر برف كنیم».2
5. سیّد محمد علی طباطبایی در كتاب خود: «مائتان و خمسون علامة؛ دویست و پنجاه نشانه»، زمان‌هایی را به عنوان سال ظهور مشخّص كرده است و در فصل یازدهم آن، براساس محاسبة ابجدی زمان ظهور، گفته است: «اینها تنها می‌تواند یك احتمال باشد».3
6. سیّد حسین حجازی نویسندة كتابی با عنوان: «إستعدّوا فإنّ الظّهور قریب؛ آماده باشید، ظهور نزدیك است»، نوشته است: «بدون اینكه تاریخی برای فرج تعیین كنیم، با مطالعة این كتاب و پس از تأمل، اندیشه و درنگ به این نتیجه می‌رسیم كه زمان ظهور نزدیك است و به طور دقیق‌تر باید بگوییم كه حتّی سالمندان ما هم باید آروزی دیدار مولایمان را در زمان حیات خود داشته باشند».
تعیین كردن زمان ظهور یا نشانه‌های آن، در بین اهل سنّت نیز مصادیقی داشته است؛ ازجمله:
7. احمد عبدالله زكی عمیش5 در مصر، در كتاب خود: «إنّ المهدی المنتظر علی قید الحیاة؛ مهدی منتظر در قید حیات است» 12 دلیل ذكر كرده كه براساس آن، مهدی موعود اسلامی، در قید حیات است. او در كتاب خود، سال 1430 ق. را سال قیام مهدی(ع) می‌داند. وی گفته است حداكثر تا سال 1430 ق. مهدی امین خروج می‌كند.6
8. بسّام نهاد جراد، در فلسطین، در كتابی تحت عنوان: «زوال اسرائیل عام 2022 نبوءة أم صدف رقمیة» مسئلة نابودی اسرائیل را در سال 2022 م. با ظهور امام مهدی(ع) مرتبط می‌داند.

دلایل تعیین كنندگان زمان ظهور:
 

تعیین‌کنندگان وقت ظهور هیچ‌گونه ایرادی برای تعیین زمان ظهور نمی‌بینند، نه حرمتی و نه هیچ‌گونه نهی‌ای. آنها می‌گویند:
1. احادیث و روایات شریفه‌ای كه تعیین زمان ظهور را نهی می‌كنند، عام و مطلق نیستند، بلكه منظور آنها تكذیب كسانی است كه توقیت را به اهل‌بیت(ع) نسبت می‌دهند و درحقیقت، توقیت منسوب به ایشان(ع) به دروغ را نهی كرده است. یعنی كسانی كه زمانی برای ظهور تعیین می‌كنند، صرفاً اگر آن زمان و گفتة خود را به اهل‌بیت(ع) نسبت دهند، دروغ‌گو هستند، زیرا امامان(ع) در گذشته، زمانی برای آن مشخّص نكرده‌اند و در آینده نیز زمانی را تعیین نمی‌كنند.
2. روایتی وجود دارد كه ثابت می‌كند ائمّة اهل‌بیت(ع)‌ زمان ظهور را بیان كرده‌اند،‌ خداوند بداء پیش آورده و زمان ظهور را تغییر داده است. به عنوان مثال، در روایتی آمده است: «ابوحمزة ثمالی گفت: از امام محمّد باقر شنیدم، فرمود: ای ثابت، خداوند، زمان این امر را در سال 70 هجری تعیین كرده بود، زمانی كه حسین(ع) كشته شد، امّا غضب خداوند شدّت یافت و آن را به سال 140 به تأخیر انداخت، هنگامی كه ما در مورد آن با شما سخن می‌گوییم شما آن را منتشر و فاش می‌كنید و پرده و نقاب را برمی‌دارید و به همین دلیل، خداوند پس از آن، زمانی را معین نفرموده است. ابوحمزه می‌گوید: در مورد آن با امام جعفر صادق(ع) سخن گفتم و ایشان فرمود: «درست است، این‌گونه بوده است».8 این روایت روشن و صریح است و همان‌گونه كه ماجد المهدی می‌گوید، اگر توقیت و تعیین زمان ظهور، حرام یا ممنوع بود، آیا امكان دارد معصومی مرتكب فعل حرام و ممنوع شده باشد؟
3. روایات زیادی از اهل‌بیت(ع) نقل شده كه مردم را از نام‌گذاری یا نام بردن امام زمان(ع) نهی می‌كند و از روایات مختلف درمی‌یابیم كه حتّی بردن نام امام مهدی(ع) نیز ممنوع و نهی شده و از نظر شرعی حرام است9. جدا از این، یك روایت وجود دارد كه افرادی را كه در میان مردم نامی بر او می‌گذارند لعن كرده است. با توجّه به این مطالب، باید گفت همة ما ملعون هستیم زیرا ما شب و روز نام‌هایی را برای ایشان به كار می‌بریم. در گردهم‌آیی‌ها، بر منبر مسجدها و حسینیه‌ها و در اینترنت، چه كسی از ما نام شریف ایشان را نمی‌داند؟!
حال، ما چگونه می‌توانیم این احادیث را با احادیث و روایات زیادی از اهل‌بیت(ع) كه نام امام مهدی(ع) را ذكر كرده‌اند، در كنار هم بگذاریم؟ و حتّی یك حدیث اهل‌بیت از پیامبر(ص) نقل كرده‌اند كه نام دوازده امام بعد از خودشان را ذكر كرده است. با خواندن این حدیث متوجّه می‌شویم كه نام امام مهدی(ع) «م‌ح‌م‌د» بن امام حسن عسکری است و با توجّه به این، توقیت را نیز می‌توان از این باب دانست و آن را جایز شمرد.
4. شیخ كلینی در كتاب «الكافی» هشت باب را به صاحب‌الزّمان(ع) اختصاص داده كه ششمین باب تحت عنوان «مكروه بودن توقیت» است. كلینی در این باب، دو خبر از امام باقر(ع) و پنج خبر از امام جعفر صادق(ع) در نفی مسئلة توقیت ظهور امام ذكر كرده امّا چرا تعیین زمان ظهور را مكروه دانسته است، نه حرام؟ ماجد المهدی سؤال می‌كند: چرا شیخ كلینی این باب را تحت عنوان مكروه بودن توقیت آورده نه حرام و ممنوع بودن توقیت؟

نهی توقیت ؛ روایات و عقل
 

برخی ادّعا می‌كنند که تعیین زمان ظهور امام(ع) امكان‌پذیر است. با پژوهش و بررسی ادلّة شرعی و عقلی، در می‌یابیم كه نهی توقیت از جمله اموری است كه در بسیاری از اخبار و روایات بر آن تأكید و توصیه شده است که اعلام زمان ظهور، امری الهی است. از برخی اخبار این‌گونه دریافت می‌شود كه هر كس زمانی برای ظهور آن حضرت معین كند، در حقیقت در علم خداوند شریك شده است امّا باید دانست، حكمت الهی چنین اقتضا كرده كه زمان ظهور ناشناخته و نامعلوم و از مردم پوشیده باشد؛ همانند امور دیگر مانند شب قدر یا زمان مرگ. علّت نهی توقیت یا تعیین و مشخّص كردن روز ظهور، به وجود حكمتی الهی و اسرار زیادی باز می‌گردد كه سیره و زندگی‌نامة ایشان را در بر گرفته است، مانند مسئلة غیبت. با توجّه به این، از نظر نگارنده راز اصلی توقیت، این است كه از امور غیبی است. به همین دلیل، ما در ادامة این پژوهش در شماره‌های بعدی سعی می‌كنیم برخی از حكمت‌ها و دلایل نهی توقیت و راز پوشیده نگاه داشتن زمان ظهور را برای خوانندگان گرامی، روشن سازیم.

پی نوشت ها :
 

1. پژوهش ارائه شده در اوّلین كنفرانس علمی در مورد امام مهدی(ع) كه مركز الدراسّات التخصیصیـ[ فی الامام المهدی(ع) در تاریخ 22 تموز 2007 در نجف اشرف آن را برگزار كرد.
2. این پژوهش در تاریخ 10/12/2006 در سایت شبكة هجر الثقافیة منتشر شد.
3. مائتان و خمسون علامة، ص 184.
4. استعدوا فان الظهور قریب، ص 8.
5. منبع و اندیشمند مصری، دارندة مدرك لیسانس مطالعات اسلامی و زبان عربی، دانشكدة دارالعلوم، دانشگاه قاهره.
6. كتاب المهدی المنتظر علی قید الحیاة، مراجعه كنید دلیل دهم.
7. مراجعه كنید كتاب: اقترب الظّهور؛ عبد محمّد حسن، ص 14 و پژوهش: هل التوقیت للظهور المبارك محرم أو منهی عنه؟؟ الروایات و العقل ینفی هذا؛ ماجد المهدی، پایگاه اینترنتی شبكه هجر الثقافیة تاریخ 10/12/2006
8. غیبـة نعمانی، ص 197، غیبـ[ طوسی، ص 287، المعجم الموضوعی لأحادیث المهدی، ص 767.
9. سیّد محمّد حسینی شیرازی در كتاب خود تحت عنوان الامام المهدی(ع) گفته است: گفته شده ذكر نام ایشان در زمان غیبت جایز نیست، امّا سخن غیر متیقنی است زیرا شرایط سیاسی زمان امام عسكری(ع) و پس از آن، اجازه ذكر نام شریف ایشان را نمی‌داد زیرا عبّاسیان و امثال اینها، تلاش می‌كردند ایشان را از یادها ببرند و ایشان را به قتل برسانند و تصوّر می‌كردند می‌توانند نور خداوند را خاموش كنند. امّا ظاهراً ذكر نام ایشان در این زمان جایز است. هرچند تمام حكمت‌های عدم ذكر نام ایشان در آن زمان برای ما روشن نشده است جدا از این، در مورد حرمت نام‌گذاری و حرمت ذكر نام شریف ایشان نیز اختلاف نظر وجود دارد. در دوران متأخر، مشهور این است كه ذكر نام ایشان جایز است و حرمت نام‌گذاری مربوط به زمان غیبت صغرا است و آن هم علل داشته كه ما آن را ذكر كردیم. به نظر ایشان، آن‌گونه كه در موسوعة الفقه، ج 93، كتاب المحرمات، ص 198 آمده: تسمیّة امام غایب(ع)، به نام م‌ح‌م‌د، ظاهراً نام بردن از ایشان با این نام حرام نیست، قول به حرام بودن آن مشكل است هر چند احتیاط در ترك آن است.
10. كمال‌الدّین، ص 440.
نویسنده : مجتبی الساده
مترجم : سیّد شاهپور حسینی



طبقه بندی: مقاله، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیستم مرداد 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:9)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

ذکــر تعجیل فــــرج رمز نجات بشــــر است.....


ما بـــرآنیم که این ذکـــــر جهـــانی بشــــود.....
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
دانشنامه مهدویت
 
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان


 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic