فــــرج نزدیک است...
اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده در تاریخ سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
اوّلین كسی با حضرت مهدی(عج) بیعت خواهد كرد و به دست مبارك آن جناب بوسه می زند، حضرت جبرئیل امین فرشته مقرّب الهی است.

اولین مسئله ای كه پس از اعلام ظهور حضرت قائم(عج) به وجود خواهد آمد مسئله بیعت با ایشان است واین سوال به ذهن متبادر می شود كه چه كسی اولین بار با ایشان بیعت خواهد كرد. از روایات رسیده از جانب معصومین(ع) چنین استفاده می شود كه اوّلین كسی با حضرت مهدی(عج) بیعت كرده و به دست مبارك آن جناب بوسه می زند، حضرت جبرئیل امین فرشته مقرّب الهی است.

مفضّل بن عمر از امام صادق(ع) روایت كرده كه فرمود: آنگاه كه خداوند به حضرت قائم اجازه خروج دهد، آن حضرت به منبر رود، پس مردم را به سوی خویش دعوت كند و به خداوند سوگندشان دهد و به حق خویش آنها را بخواند و به این كه بین ایشان و روش رسول خدا(ص) رفتار كند و به كردار آن حضرت عمل كند.

آنگاه خداوند جبرئیل را می فرستد كه نزد او بیاید، جبرئیل در حجر اسماعیل نزد آن حضرت می آید و می گوید: به چه چیز مردم را می خوانی؟ حضرت قائم(ع) دعوت خود را به او خبر دهد. جبرئیل می گوید: من نخستین كسی هستم كه با تو بیعت می نمایم، دست خویش را برای بیعت باز كن، پس دست به دست آن حضرت گذارد و متجاوز از سیصد و ده مرد نزد او بیایند و با او بیعت نمایند و در مكه می ماند تا یارانش به ده هزار نفر برسد، سپس از آنجا به مدینه رهسپار گردد.(1)

همچنین نقل شده است كه حضرت قائم(عج) پشت به حرم(خانه كعبه) می دهد و دست خود را دراز می كند مثل دست موسی ... آنگاه می فرمایند: این دست خداست و از جانب خداست و به امر خدا كشیده شد و این آیه را تلاوت می كند :"ان الذین یبایعونك انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم، فمن نكث فانما ینكث علی نفسه ...". پس اول كسی كه دست آن حضرت را می بوسد جبرئیل است و با آن جناب بیعت می نماید و پشت سر او فرشتگان و نجبای جنّ و نقیبان آن حضرت بیعت می كنند. (2)

منابع:

1-مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص1154
2-اسرار العقائد، ج 2، ص 100 به نقل از كتاب "یكصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(عج)"، از علیرضا رجالی تهرانی،‌ انتشارات نبوت


طبقه بندی: مقاله، 
نوشته شده در تاریخ جمعه هشتم مرداد 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()

پایگاه خبری مذهبی رهوا ؛موضوع محل اقامت و سكوت امام مهدی‏(ع) در زمان غیبت از جمله موضوع‏هایی است كه ذهن بسیاری از مردم را به خود مشغول داشته است و معمولاً در مجالس و محافل مهدوی مورد پرسش قرار می‏گیرد.

«طیبه» یكی از نام‏های مدینه طیبه است. این روایت دلالت می‏كند كه آن حضرت‏(ع) غالباً در این شهر و در حوالی آن است. همچنین دلالت می‏كند كه همواره با ایشان سی نفر از یاران خاصشان هستند و اگر یكی از آنها بمیرد، كس دیگری جای‏گزین او می‏شود.

موضوع محل اقامت و سكوت امام مهدی‏(ع) در زمان غیبت از جمله موضوع‏هایی است كه ذهن بسیاری از مردم را به خود مشغول داشته است و معمولاً در مجالس و محافل مهدوی مورد پرسش قرار می‏گیرد.

پیش از پاسخ‏گویی به این پرسش یادآوری این نكته ضروری است كه برای غیبت امام مهدی‏(ع) دو معنا قابل تصور است:

نخست ناپیدا بودن امام؛ یعنی اینكه آن حضرت در دوران غیبت از نظر جسمی از دیدگان مردم به دور است و و اگر چه آن حضرت مردم را می‏بیند و از حال آنها باخبر می‏شود، ولی كسی توان دیدن ایشان را ندارد.

دوم، ناشناس بودن امام: در این فرض آن حضرت در طول زمان غیبت در میان مسلمانان حضور می‏یابد و با آنها مواجه می‏شود، ولی كسی او را نمی‏شناسد و به هویت واقعی‏اش پی نمی‏برد.1

بحث از محل اقامت و سكونت امام مهدی‏(ع) در زمان غیبت اگر چه در هر دو فرض مطرح می‏شود، ولی به نظر می‏رسد در فرض دوم این موضوع كمتر جای بحث دارد و آن حضرت با مخفی داشتن هویت خود در هر كجا كه بخواهد می‏تواند زندگی كند.

در زمینه محل اقامت امام مهدی‏(ع)، روایت‏های گوناگونی وجود دارد كه با توجه به آنها محل‏های احتمالی اقامت آن حضرت را می‏توان به سه دسته تقسیم كرد:

1. محل‏های دور دست و ناآشنا

برخی از روایات، محل خاصی را برای اقامت امام مهدی‏(ع) تعیین نمی‏كنند و جایگاه ایشان را در بیابان‏ها و كوه‏ها، مكان‏های دوردست و محل‏هایی می‏دانند كه هیچ كس از آن آگاهی ندارد. از جمله در روایتی كه از خود آن حضرت نقل شده است، ایشان خطاب به علی بن مهزیار می‏فرماید:

«ای پسر مهزیار! پدرم ابو محمد از من پیمان گرفت كه هرگز با قومی كه خداوند بر آنها خشم گرفته، آنها را لعنت كرده، برای آنها در دنیا و آخرت، بیچارگی رقم خورده و عذابی دردناك در انتظار آنان است، هم‏نشین نباشم و به من دستور داد كه برای اقامت، كوه‏های سخت و سرزمین‏های خشك و دور دست را برگزینم».2

همچنین آن حضرت در توقیع شریفی كه خطاب به شیخ مفید صادر شده است، در این زمینه می‏فرماید:

«ما براساس آنچه خدای تعالی برای ما و شیعیان مؤمن‏مان مصلحت دیده، تا زمانی كه دولت دنیا از آن فاسقان است، در سرزمین‏های دوردستی كه از جایگاه ستمگران دور است، سكنا گزیده‏ایم، ولی از آنچه بر شما می‏گذرد، آگاهیم و هیچ یك از اخبار شما بر ما پوشیده نمی‏ماند».3

در روایتی كه از امام صادق‏(ع) نقل شده است، آن حضرت، جایگاه امام مهدی‏(ع) را جایی ناشناس معرفی می‏كند كه جز معدود افرادی از آن آگاهی ندارند:

«و هیچ‏كس از دوست و بیگانه از جایگاهش آگاهی نمی‏یابد مگر همان خدمت‏گزاری كه به كارهای او می‏رسد».4

این‏گونه روایات گویای آن است كه امام مهدی‏(ع) بر اساس امر الهی، در مكان‏هایی ناشناخته، دور از دست‏رس، به دور از شهرها و آبادی‏ها زندگی می‏كند و از محل اقامت آن حضرت آگاه نیست.

2. محل‏های خاص و شناخته شده

در برخی روایات، از مكان‏هایی خاص به عنوان اقامت‏گاه امام مهدی‏(ع) در دوران غیبت یاد شده است كه از آن جمله می‏توان به موارد زیر اشاره كرد:

الف) مدینه

در برخی روایات، از مدینه منوره به عنوان محل اقامت امام عصر(ع) یاد شده است. در روایتی كه از امام محمد باقر(ع) نقل شده است، در این زمینه چنین می‏خوانیم:

صاحب این امر ناگزیر از كناره‏گیری است و او در [زمان] كناره‏گیری خود ناگزیر از [داشتن] نیرو و توانی است. او با وجود آن سی نفر هیچ هراسی ندارد. چه خوب جایگاهی است [مدینه] طیبه.5

در كتاب شریف «بحارالأنوار» ذیل این روایت چنین آمده است:

«طیبه» یكی از نام‏های مدینه طیبه است. این روایت دلالت می‏كند كه آن حضرت‏(ع) غالباً در این شهر و در حوالی آن است. همچنین دلالت می‏كند كه همواره با ایشان سی نفر از یاران خاصشان هستند و اگر یكی از آنها بمیرد، كس دیگری جای‏گزین او می‏شود.5

در روایت دیگری كه از امام حسن عسكری‏(ع) نقل شده است، آن حضرت در پاسخ این پرسش راوی كه می‏پرسد: «اگر حادثه‏ای برای شما روی دهد سراغ فرزندتان را از كجا بگیریم؟» می‏فرماید: «در مدینه».6

ب) كوه رضوی

برخی روایات، «كوه رضوی» در نزدیكی مدینه را پناه‏گاه و اقامت‏گاه امام عصر(ع) معرفی كرده‏اند كه روایت زیر از آن جمله است:

عبدالاعلی مولی آل سام می‏گوید: به همراه ابی عبدالله [امام صادق](ع) [از مدینه] خارج شدیم، زمانی كه به روحاء [در اطراف مدینه] رسیدیم، آن حضرت دقایقی نگاهش را به كوهی كه در آن منطقه بود، دوخت و آنگاه فرمود:

«این كوه را می‏بینی؟ این كوه «رضوی» نام دارد و از كوه‏های فارس است. چون ما را دوست داشت، خداوند آن را به سوی ما منتقل كرد. در آن، همه درخت‏های میوه‏دار وجود دارد و در دو مرحله پناه‏گاهی خوب برای خائف [امام زمان] است. آگاه باش كه برای صاحب این امر دو غیبت است كه یكی از آنها كوتاه و دیگری بلند است».7

در دعای ندبه نیز از این مكان نام برده شده است.8

یاقوت حموی در مورد منطقه «رضوی» می‏نویسد:

«رضوی، كوهی است میان مكه و مدینه در نزدیكی ینبع و دارای آب فراوان و درختان زیادی است. كیسانیه9 می‏پندارند كه محمد بن حنفیه در آنجا زنده و مقیم است».10

گفتنی است در احادیث فراوانی، از «رضوی» یاد شده و از آن بسیار ستایش شده است.11

ج) ذی طوی

مكان دیگری كه در روایات از آن به عنوان محل اقامت امام عصر(ع) یاد شده، «ذی طوی» است. «ذی طوی»، نام كوهی در اطراف مكه است. در روایتی كه از محمد باقر(ع) نقل شده، چنین آمده است:

«صاحب این امر را در یكی از این دره‏ها غیبتی است. [در این حال، آن حضرت...] با دست خود به ناحیه ذی طوی اشاره كرد».12

گفتنی است در دعای ندبه نیز به نام این مكان اشاره شده و در برخی روایات، از همین منطقه به عنوان محل تجمع یاران امام مهدی‏(ع) یاد شده است.13

3. در میان مردم

دسته سوم از روایات مانند دسته اول، از جایگاه و مكان خاصی نام نمی‏برند و از آنها استفاده می‏شود كه امام مهدی‏(ع) به صورت ناشناس در میان مردم زندگی می‏كند. در روایتی كه از امام صادق‏(ع) نقل شده است، در این زمینه چنین می‏خوانیم:

«چگونه این مردم، این موضوع را انكار می‏كنند كه خداوند با حجتش همان گونه رفتار می‏كند كه با یوسف رفتار كرد؟ همچنین چگونه انكار می‏كنند كه صاحب مظلوم شما ت همان كه از حقش محروم شده و صاحب این امر [حكومت] است ت در میان ایشان رفت و آمد می‏كند، در بازارهایشان راه می‏رود و بر فرش‏های آنها قدم می‏نهد، ولی او را نمی‏شناسند، تا زمانی كه خداوند به او اجازه دهد كه خودش را معرفی كند، چنان كه به یوسف اجازه داد، آن زمان كه برادرانش از او پرسیدند: «آیا تو یوسف هستی؟» پاسخ دهد كه «آری، من یوسف هستم».14

حال این پرسش مطرح می‏شود كه كدام‏یك از این سه دسته روایت قابل پذیرش هستند و آیا راهی برای جمع كردن میان آنها وجود دارد یا خیر؟

به نظر می‏رسد میان این سه دسته روایت منافاتی وجود دارد و آن حضرت بسته به شرایط و موقعیت‏های مختلفی كه پیش می‏آید، زندگی به صورت ناشناس در میان مردم و اقامت در مكان‏هایی چون مدینه منوره یا دوری گزیدن از مردم و اقامت در مناطق دور از دست‏رس را انتخاب می‏كند.

به بیان دیگر، براساس دومین معنایی كه برای غیبت قابل تصور است؛ یعنی ناشناس بودن امام مهدی‏(ع)، آن حضرت، الزامی برای اقامت در محلی خاص یا دور از دست‏رس ندارد و می‏تواند به صورت طبیعی در میان مردم زندگی كند. البته ممكن است رعایت مصالحی دیگر، آن حضرت را وادار كند كه براساس سفارش پدر بزرگوارشان، كوه‏ها و بیابان‏ها را اقامت‏گاه خود برگزیند.

بدیهی است اگر قرار باشد آن حضرت به صورت ناشناس در میان مردم زندگی كند، مكان‏هایی چون مدینه منوره در كنار قبر جد بزرگوارش، بهترین مكان خواهد بود.

پی‌نوشت‌ها:

1. برای مطالعه بیشتر در این زمینه‏ر.ك: همین كتاب، ص .

2. كتاب الغیبت[ (شیخ طوسی)، ص 161.

3. الاحتجاج، ج 2، ص 599؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 176.

4. كتاب الغیبت[ (نعمانی)، ص 172، ح 5.

5. الكافی، ج 1، ص 340؛ كتاب الغیبت[ (شیخ طوسی)، ص 102؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 153، ح 6.

6. بحارالأنوار، ج 52، ص 153.

7. الكافی، ج 1، ص 328، ح 2؛ كتاب الغیبت[ (شیخ طوسی)، ص 139؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 161، ح 11.

8. كتاب الغیبت[ (شیخ طوسی)، ص 103؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 153، ح 7.

9. ر.ك: بحارالأنوار، ج 99، ص 108.

10. كیسانیه پیروان مختار بن ابوعبیده ثفقی بودند. او نخست برای پیشرفت كار خود دعوت به علی بن الحسین‏علیه السلام سپس دعوت به محمد حنفیه می‏كرد. البته كار او مبتنی بر اعتقاد وی به اهل بیت نبود، بلكه می‏خواست از آن بهره‏برداری سیاسی كرده باشد و چون كارش بالا گرفت خود دعوی دریافت وحی از خداوند كرد و عباراتی مسجع و مقّفی به تقلید قرآن به زبان می‏راند. (فرهنگ فرق اسلامی، ص 373)

11. یاقوت حموی، مراصد الإطلاع علی أسماء الأمكنته و البقاع، ج 2، ص 620.

12. ر.ك: بحارالأنوار، ج 52، ص 306؛ ج 53، ص 97.

13. كتاب الغیبت[ (نعمانی)، ص 182.

14. ر.ك: كتاب الغیبت[ (نعمانی)، ص 315؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 306، ح 80؛ ص 307، ح 81.

15. ر.ك: بحارالأنوار، ج 99، ص 108.

16. كتاب الغیبت[ (نعمانی)، ص 164؛ الكافی، ج 1، صص 336 و 337، ح 4.



طبقه بندی: مقاله، 
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و پنجم تیر 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
خبرگزاری كتاب ایران(ایبنا)، مهدی محدثی، نویسنده و پژوهشگر دینی و اجتماعی: در آستانه ولادت نخستین فرزند ام‌النبین قرار داریم؛ سالروز ولادت مردی كه وقتی پا به عرصه گیتی نهاد، خانه علی(ع) و دل مولا را روشن و سرشار از امید ساخت. با تولد عباس، خانه علی (ع) لبریز از غم و شادی شد، شادی برای این موجود خجسته و غم و اشك برای آینده دردناك او در صحرای كربلا! 

او در خانه ولایت و در دامان پاك مادری با ایمان و نجیب و در كنار فرزندان حضرت زهرا (س) رشد كرد و از این دودمان پاك، درس‌های بزرگ انسانیت، صداقت و اخلاق آموخت. بی‌شك تربیت خاص حضرت علی(ع) در شكل بخشیدن به شخصیت وجودی عباس، نقش عمده‌ای داشت و درك بالای او از همین تربیت ویژه نشأت می‌گرفت. 

همان‌گونه كه بسیاری از كتاب‌ها و منابع اسلامی به این نكته پرداخته‌اند، استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی وی سبب شد در كمالات اخلاقی و معنوی، پا به پای رشد جسمی، پله‌های معنویت و عرفان را درنوردد و چرا چنین نباشد؟! او آب از سرچشمه ولایت می‌نوشید و در خانه ولایت رشد می‌كرد. 

در ترسیم سیمای عباس بن علی(ع) نباید تنها به چهره زیبا، قامت رشید، ابروان كشیده و صورت زیبا و ... بسنده كرد. فضایل او بیش از سیمای ظاهری‌اش جلب توجه می‌كرد. فضیلت‌هایی نظیر تقوا، دین‌داری، ولایت‌مداری، شجاعت، سخاوت، عطوفت و ... بودند.
ایمان و بصیرت اباالفضل چنان مشهود و زبان‌زد بود كه امامان معصوم علیهم اسلام پیوسته از آن یاد می‌كردند و او را به عنوان یك انسان والا می‌ستودند. 

ایثار و جانبازی این بزرگ مرد را نباید در آثار و تالیفات،تنها در نخوردن مشتی آب از نهر علقمه جست‌وجو كرد. او رفت تا امامش باقی بماند و خود را فدا كرد تا ارزش‌ها فدا نشوند. اگر امروزه جانبازان این مرز و بوم، دست و پای خود را فدای اسلام و ایران اسلامی كرده‌اند، از فداركاری‌های بزرگ آن علمدار كربلا الهام گرفته‌اند. 

مقام فقاهت او بسیار بالا بود و در موارد زیادی روایاتی از او نقل شده كه حكایت از شأن بالای علمی و فقهی او دارد. مرحوم قاینی در كتاب خود درباره وی آورده است: «عباس از بزرگان و فاضلان فقهای اهل بیت بود،او را می‌توان دانای استاد ندیده شمرد.»(معالی السبطین، ص 276)  

ابوافضل(ع) علاوه بر آن كه خود به لحاظ قرب و منزلتی كه در پیشگاه خداوند متعال دارد و از مقام شفاعت برخوردار است، وسیله شفاعت حضرت زهرا(س) نیز خواهد بود. 

عباس بن علی هم جوانمرد بود، هم شجاع، هم با وفا، هم مؤدب، هم متعبد و اهل شب‌زنده‌‌داری، هم یار و یاور مظلومان؛ اما هرگز خائن نبود. بسیاری از افراد تا نزدیكی‌های انتهای راه می‌روند، اما چند گام به خط پایان مانده، از ادامه مسیر منحرف می‌شوند. همان‌طور كه در كتاب‌ها و منابع روایت شده است؛ حضرت عباس(ع) كسی نبود كه نمك بخورد و نمكدان بشكند! مگر می‌شود یك عمر سر سفره احسان و بزرگواری اهل بیت نشست و در روز حادثه، پشت به آنها كرد؟!
هنگامی كه شمر از ابن زیاد برای عباس و برادرانش امان‌نامه گرفت، خود را پشت خیمه‌های امام حسین(ع) رسانید و خواهرزادگانش را صدا كرد. به آنان گفت كه اگر سپاه حسین را رها كنند، در امان‌اند، در غیر این صورت، همراه بقیه كشته خواهد شد. حضرت نگاهی غضب‌آلود به شمر كرد و فریاد زد:
«نفرین و خشم و لعنت خدا بر تو و امان‌نامه‌ات ... از ما می‌خواهی كه دست از یاری حسین، پسر فاطمه برداریم و او را در این شرایط تنها بگذاریم؟ برای ما امان می‌آوری، در حالی كه پسر رسول‌ خدا(ص) در امان نیست؟»(مقتل الحسین، ص 252)

من و از حق جدم گشتن، شگفتا!؟ به ناحق هم‌صدا گشتن، شگفتا!؟
من و راه خطا؟ هیهات هیهات! من و ترك وفا؟ هیهات هیهات! 

به راستی،اگر ما جای عباس بودیم، چه می‌كردیم؟ چه قدر در زیارت‌نامه‌ها می‌خوانیم كه «یالیتنی كنت معكم؛ ای كاش با شما بودیم...»؛ اما با اندك فشار زندگی و یا ناملایمات آن، دست از پیروی و حمایت و ولایت برمی‌داریم و با دیدن اندك در باغ سبزی، پشت پا به همه چیز زده، خود را به آغوش سپاه یزید می‌افكنیم! اگر آن آموزگار عشق و وفا الگوی ما شیعیان است، باید صبر و ایثار را از او بیاموزیم و دست و پا و چشم و جان خود را فدای اصل اسلام و پا برجاماندن آن كنیم... . 

حكایت ایثار و جان‌فشانی عباس در واژه‌ها نمی‌گنجد و با هیچ كلامی قابل بیان نیست. این از خودگذشتگی را كسانی درك می‌كنند كه عضوی را در راه دفاع از آرمان‌های انقلاب فدا كرده‌اند. دست‌های قلم شده ابوالفضل، برای آزادگان جهان عَلَم شد و عباس بن علی، آموزگار بی‌بدیل جوانمردی و عشق و وفا!


طبقه بندی: مقاله، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()

در فضیلت بعضی از اوقات بر بعضی دیگر، هیچ تردیدی نیست. تمامیِ ماه مبارك رمضان، لیلـة القدر، شب مبعث پیامبر(ص)، عید سعید غدیر و... در شمار این ایّام مبارك است. امّا گذشته از شرافت ذاتیِ بعضی از ایّام، اهمیّت حاصل از بعضی از وقایع خاص نیز به شرافت آن ایّام می‌افزاید.

ماه شعبان نیز در شمار شریف‌ترین ایّام سال قرار دارد كه نه تنها خود شریف است، بلكه بستر ولادت ولیّ مطلق الهی، حضرت بقیةالله(ع) نیز هست. از این روست كه در سخنان پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت(ع) نیز به وفور به اهمیّت این ماه اشاره شده است.

بنابر آنچه در شماری از متون روایی وارد شده، پیامبر اكرم(ص) در یكی از سال‌ها، به هنگام آغاز این ماه خطبه‌ای خواندند و مردم را نسبت به شرافت این ماه آگاه فرمودند. قسمت‌هایی از این خطبه چنین است:

... شعبان ماه شریفی است و آن ماه من است. حاملان عرش آن را بزرگ می‌شمارند و حقّ آن را می‌شناسند. آن ماهی است كه در آن همچون ماه رمضان، روزی بندگان زیاد می‌گردد و در آن بهشت آذین بسته می‌شود. و این ماه را شعبان نامیده‌اند زیرا در آن ارزاق مؤمنان تقسیم می‌شود و آن ماهی است كه عمل در آن چند برابر می‌شود و كار نیكو هفتاد برابر ثمره می‌دهد. 1

بنابر آنچه در این خطبه وارد شده است:

1. شعبان ماه پیامبر اكرم(ص) است؛

2. فرشتگان احترام این ماه را كاملاٌ رعایت می‌كنند؛

3. ارزاق مردمان، به ویژه روزیِ معنویِ آنان در این ماه تقسیم می‌شود؛

4. در این ماه، فرشتگان بهشت را زینت می‌دهند، تا مؤمنان به آن وارد شوند؛

5. خداوند به فضل خود، حسنات مردم را در این ماه هفتاد برابر پاداش می‌دهد، و از گناهان آنان درمی‌گذرد.

بنابر آنچه در حدیثی دیگر آمده، این ماه ماهی است كه:

در هر پنجشنبة ماه شعبان، آسمان‌ها زینت بسته می‌شود، پس فرشتگان به دعا می‌پردازند كه پروردگارا! آن‌كس را كه در این روز روزه بدارد، ببخشای، و دعایش را اجابت فرمای. پس هر كس كه در این روز دو ركعت نماز گذارد و در هر ركعت آن یك‌مرتبه سورة حمد و یكصد مرتبه سورة توحید را بخواند و بعد از نماز نیز یكصد مرتبه صلوات بفرستد، خداوند تمامی حاجت‌های دینی و دنیایی او را اجابت می‌فرماید. 2

اهمیّت شب نیمة شعبان

اكنون كه اندكی به اهمیّت این ماه واقف شدیم، می‌افزاییم كه در میان تمامی روزها و شب‌های این ماه، شب نیمة ماه كه شب ولادت حضرت حجّت بن‌الحسن(ع) است؛ از شرافتی ویژه برخوردار است.

پیامبر اكرم(ص)، این چنین از اهمیّت این شب خبر میدهند:

من شب نیمه شعبان، خوابیده بودم كه جبرائیل به نزدم آمد و گفت: ای محمّد! آیا در این شب می‌خوابی؟

گفتم: ای جبرائیل! مگر این شب چه شبی است؟

جبرائیل گفت: این شب، شب نیمة شعبان است. ای محمّد برخیز!. پس مرا از بستر خواب بلند نمود و آنگاه مرا به بقیع برد و گفت: سرت را بلند كن و به آسمان بنگر. این شبی است كه در آن درب‌های آسمان و در رحمت الهی و رضایت او گشوده می‌گردد... ای محمد! هر كس این شب را تا صبح به تكبیر، تسبیح، تهلیل، دعا، نماز، قرائت قرآن، انجام مستحبّات و استغفار بگذراند، بهشت منزل و آرامش‌گاه او خواهد بود. 3

در حدیثی دیگر، چنین آمده است كه پیامبر اكرم(ص) به هنگام حلول این ماه فرمودند:

شعبان ماه من است، خداوند رحمت فرماید آنكس را كه مرا در ماهم یاری رساند. 4

هر چند اطاعت از دستورهای پیامبر اكرم(ص)، مصداق كامل كمك به ایشان در این ماه است، امّا می‌توان صلوات بر ایشان و اهل‌بیت مكرّم(ع) را نیز از مصادیق اعانت ایشان دانست. ازین روست كه بسیاری از بزرگان به كثرت صلوات در این ماه سفارش می‌نموده‌اند.

بنابر آنچه در حدیثی دیگر آمده است:

خداوند به ذات مقدّس خود سوگند خورده است كه هر كس را در این ماه به او پناه برده و از او درخواست كند، از رحمت خود محروم ننماید. 5

بنابر روایت كمیل یار با وفا و با معرفت امیرالمؤمنین(ع)، در جلسه‌ای یكی از یاران حضرت از ایشان دربارة آیة شریفة «فیها یفرق كلّ أمرٍ حكیم»6 سؤال كرد، ایشان نیز در تفسیر شب قدر كه امور آدمیان در آن مقدّر می‌شود به بیان اهمیّت شب نیمة شعبان پرداختند و به خصوص برخواندن دعای حضرت خضر(ع) در این شب تأكید كردند.

پس از اتمام جلسه و آنگاه كه كمیل به منزل خود بازگشت، باز به نزد حضرت مراجعه كرد تا دعای خضر را از ایشان فرا گیرد. حضرت نیز نخست او را امر به نوشتن كردند و آنگاه دعای معروف كمیل را برای او خواندند، و سرانجام او را به خواندن این دعا در شب نیمة شعبان سفارش فرمودند. 7 دعای كمیل اگر چه بنا به سنّت معمول در شب‌های جمعه قرائت می‌شود، امّا ویژه این شب نیز است، هر چند خواندن آن در شب‌های دیگر نیز بسیار با فضیلت است.

از همین روست كه شب نیمة شعبان، شب قدر است و یا دست كم، در فضیلت همچون شب‌های قدر معروف است. روایات متعدّدی از حضرت صادق(ع) و حضرت باقر(ع) نیز به این مطالب گواهی می‌دهد. از این روست كه فضائل و نیز اعمال ویژة این شب بسیار بیشتر از فضائل و اعمال دیگر شب‌های مبارك سال، همچون شب ولادت پیامبر اكرم(ص)، شب ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع)، و نیز شب ولادت حضرت فاطمة زهرا(س) می‌باشد. 8

پی‌نوشت‌‌ها:

به نقل از: آب حیات، برگرفته از مجموعه سخنان آیت‌الله ناصری دولت‌آبادی.

1. بحارالانوار، ج 94، ص 68، الاقبال، ص 684.

2. وسائل الشیعه، ج 8، ص 104، حدیث 10177، الإقبال، ص 688.

3. بحارالانوار، ج 95، ص 412؛ الإقبال، ص 699.

4. الإقبال، ص 683؛ وسائل الشیعه، ج 10، ص 492، حدیث 13934.

5. وسایل‌الشیعه، ج 8، ص 106، حدیث 10183؛ بحارالأنوار، ج 94، ص 85؛ مصباح المتهجّد، ص 831.

6. سورة دخان (44)، آیة 4.

7. الإقبال، ص 706.

8. ر. ك: اعمال شب نیمه شعبان، مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.

منبع : سایت ـ موعود



طبقه بندی: مقاله، 
نوشته شده در تاریخ جمعه هجدهم تیر 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()

یا كه عاشقان رویت، بیا كه محبان خویت ، بیا كه مستان بویت، بیا كه اسیران سلسله مویت همه در بند بلایند، تا كی كو به كو در میان خلق بدنبال چهره ای آشنا، بیا كه منتظرانیم اگر می دانستم و می دانستیم پیمان الست را هرگز قالوا بلی نمی گفتیم، چه می دانستیم كه یار اینچنین بازی كند، اینچنین طراری كند و رسم عیاری با عاشقان به پیش گیرد؛ نمی دانستیم كه عشق از اول سركش و خونین بود. در برش بنشسته بودیم چهره نمود به شكل تو بود، گفت كه در خاكش پیدا كنید، ولی هر دم از كویی به كویی و هر وقت و زمانی در مكانی . زین رو دل من از عشق تو هر جایی شد، نصیحتش كردم كه ای دل، هرزه و هر جایی نشو، ولی گفت كار عشق است گریز نتوانم. حرف من، حرف من نیست، حرف آنان است كه میسوزند چو شمع كه از عشق تو روشن كنند ویرانه ها كه منتظرانت در كوخ هایند نه در كاخ ها كه عاشقان همیشه فقیرند كه عاشقان مستضعفند.


دلخوشیم به وعده حق كه گفت مستضعفین كه همان عاشقان جمالند، زمین از آن آنان است و آنگاه كه عشق بر اریكه حكومت نشیند دگر ظلمی نیست، دگر جهلی نیست و تو پیام آور راستین عشقی، آنگاه كه كتاب بر دست گیرم همه چهره تو بینم كلام تو بشنوم، بیا كه شمار عاشقان رو به افول است، بیا كه محبت و عشق رو به نزول است، بیا كه به عشق رنگ مال زدند و رنگ غفلت و خواب. آدمیان كه به خواب روند نشان از بی عشقی است ور نه عاشق همیشه در تكاپوست و قرار ندارد چه برسد به خواب بیا كه آدمیان از سرمستی دنیا رسیده اند به خودپرستی...... بیا كه عشق یافته كاستی و چون اینچنین شده آدمیت به توحش رسیده، می گردد كه بخورد، چو حیوان جفت شود از سر غریزه، چون حیوان پاره كنند یكدیگر از سر قدرت و منیت . بیا كه باز فرعون زنده شده، نمرودها حكومت كرده اند، بیا كه شدادها باغ ارم میسازند، بیا كه گودالهای اخدود دوباره كنده شده، بیا كه كاخهای خضرا عَلَم شده، بیا كه ایوان مدائن ساخته شده كه خر به عدالت خواهی رود، بیا كه آب حیات تیره گون شد خضر فرخنده پی كجایی؟ بیا كه آتش نمرود دوباره افروخته شد، بتخانه ها دوباره برپا شده، ببستند در میخانه ها را و در تزویر و ریا گشودند، بیا كه پرده های عفت دریده شد، بیا كه انسان به اول خود باز می گردد، باز لخت و عور، بیا كه قابیل زنده شد و دوباره هابیل ذبح، بیا كه ابوجهل آمده، ابولهب آمده. كجایی، ای محمد دوران تا باز تاویل كنی كتاب محمد را ، بیا كه باز به قوم جاهل رسیده ایم، باز قبیله قبیله، باز به خون هم تشنه و باز لذتها زن و جنگ و شراب، بیا كه باز متولیان كعبه خود مست غرور در حرمسرای خویش، بیا كه ام القری و بلد ایمن بدست بولهب افتاده و بولهبان، بیا كه عاشقان ببینند و بیشتر بسوزند. تو كه این بی وفایی ساز كردی، این بازی ساز كردی، پس چرا دچار این همه درد می كنی. یا بگیر عشق و یا در عشق بسوزان، عشق تو، عشق به تو چه مقوله ایست كه نه تنها غفلت به پیش نیارد بلكه همه آگاهی دهد و این آگاهی همه سوز، سوز عشق تو همه از معرفت دست دهد. عاشق تو بیدارترین است، بیناترین، بیدل ترین، چو عاشق تو بیدل شد، دل از دست داد. عقلش بیشتر، دیدگانش بازتر، گوشهایش شنواتر، لبانش مترنم تر، جوارحش پویاتر، قدمهایش استوارتر، دستانش مصمم تر، امیدش بیشتر ولی از سویی سوختنش دردآورتر. تو این میخواهی؟ بفرما ! كه معشوق همیشه از سوختن عاشق لذت می برد تا كه چهره از پشت حجاب برآید تا یك جا مرهم درد شود و مرهم زخمها. بیا، بیا و ببین دوستان علی، بیا ببین محبان زهرا را، بیا و ببین كه بر سر فدك فاطمه چه غوغایی است بیا و ببین.
نام تو ابا صالح است، بقیه الله است، ذخیره آخرین خدا، ذخیره آخرین حق در زمین، زیباترین، مهجورترین، عزیزترین، لطیف ترین، عادل ترین، مهربان ترین، چگونه می شود دل نداد، چگونه می توان آرام بود. بیا و ببین حال روزگاران را، ولی درد اینجاست تو می بینی همه را ولی غایب از نظری، تو حاضری در دل، غایبی از نظر. چه عشقی، چه معشوقی، حكایت معشوق حاضر است ولی غایب از نظر عاشق؛ آن نیمه شعبان كه پا گذاشتی بر خاك، حق گفت برو! دل ببر! خون دل عاشق بیار كه آن خون، شفاعت عاشقان است و مدرك مستند دلدادگی. كدام خون؟ یكی خون دل، یكی خون جگر، یكی خون سر كه عاشقان این زمانه هر سه دهند . نازنینا! از فراق تو همیشه دست به دعائیم به سوی آن لایزال كه هر دم بنالیم" اللهم كن لولیك الحجه بن الحسن" بیا، كاخها افراشته، كاخها بسیار، خانه دل ویران، خانه های هرزگی بسیار، محبت ها ذبح خودپرستی. بیا كه بندگی خدا فراموش شد، همه بندگان شهوت، بیا نشاط رفته، بیا كه زمستان زمین است از عاطفه، بیا و بهار باش تو گلی هستی كه با تو بهار شود. گویند با یك گل نمی شود ولی با تو بشود، مطمئن باش كه خون عاشقانت به زیر پای تو دشتی از لاله به بار آورد هر چند كه این زمانه چون شقایق به خون نشسته اند و عمر لاله و شقایق دو روزی بیش نیست، بیا، بیا كه در چهره تو عشق ازلی خویش ببینیم. بیا و ببینمت، تا از نماز بی نیاز شوم كه همه نمازم از بهر دیدار توست. دگر نماز، نماز نیست كه هر چه هست نیاز است، ركوع و قعود و سجودم از نیاز است، اگر تو پرده برداری مبهوت شوم عاشق مبهوت كجا به ركوع و سجود رود كه دگر ركوع و سجود غفلت است از دیدن رویت و دولت دیدار را حتی برای لحظه ای از دست ندهد كه دیدن رویت ركوع و سجود است، یعنی فنای مطلق است، فنای مطلق عاشق است؛ دگر از خود یاد نیارد وقتی كه خود فراموش كرد فنای جمال تو شد دگر كدام سجودی و دگر كدام … .
بیا، بیا كه عاشقان هر دم از پشت تیغ خورند بیا كه كار مردم راست كنند و مردم بی عشق از پشت زنند و برانند. بیا كه لااقل در پای تو جان دهیم، لااقل به زیر پای اغیار زمین نخوریم، هر چند اگر بدانم كه میدانم از برای رضایت تو خاك شوم در پای مردمان، عزت است در نزد تو. تو چگونه معشوقی كه این همه درد می رسد، می دانم چرا كه حتی این شكوه هم نكند و به رضا تن در دهد.
بیا، بیا كه در تن بشریت از عاطفه خبری نیست، بیا كه عقل در جامعه بشری همه به شكم است و مادون آن. بیا مطبخ ها آباد، مكتبها به ظاهر آباد ولی بی محتوا، بیا كه علم ز بهر دنیاست، بیا كه ادب ز بهر فریب است، بیا كه علم از برای تفرقه است، بیا كه باز كلام حَق بر سر نیزه است، بیا كه در دفیر و مسجد و كنشت تزویر هست و دل نیست، بیا زمانه ای شده كه خدا هم از كعبه رخت بر بسته؛ بیا كه علی باز تنهاست، بیا كه فاطمه باز سیلی می خورد، بیا كه حسن باز مسموم زهر جفاست، بیا كه باز كربلا فریاد می كند، می دانم كه شنیده ای صدای فریاد عاشورائیان را كه در عاشورا باز تو می آیی، تكیه بر كعبه زده. آری خدا قهر كرده و از كعبه رفته تو بیا كه از وجود تو باز به كعبه باز آید. نه تنها كعبه گل كه كعبه دل نیز به اجاره رفته به دست خدایان زمینی، بیا كه كعبه دل و كعبه گل هر دو رو به ویرانیست، بیا كه با عشق رویت بنایش كنیم، بیا كه كعبه دل بتخانه شد. تو بیا با كتاب محمد و ذوالفقار علی تا این بتها بشكند. بیا، نیمه شعبان كه آمدی نوید دادی كه می آیی. بیا كه در عرفات باز معرفت یابیم. بیا كه در مشعر باز شعور یابیم. بیا كه در سعی صفا و مروه خویش، خود را دریابیم. بیا كه در رمی جمرات، شیطانهای عَلَم شده در دلها را سنگ زنیم. بیا با اصحاب بدر، بیا تا كاروان غاصبان را كه مال التجاره شان غیرت و همیت انسانهاست و به تاراج می رود باز پس گیریم، بیا و دروازه های خیبر خودپرستیها و منیتها و شهوتها را با بازوی توانای تو بشكنیم .
بیا كه باز فتح مكه كنیم چون فتح مكه كردیم لاجرم فتح دنیا كنیم، بتازیم بر كاخهای مدائن و كسری. بیا تا برچینیم اساس خودپرستی را، بت پرستی دوباره را، تا كی عاشقان به حسرت بمانند، تا كی ببینند و دم نزنند اگر زنند آنان را به تیغ زنند، تا كی ببینند در كاخها اساس بردگی می نویسند و در دارالعلم ها اساس مسخ انسان. تا كی مفتیان جامی از خون مردم، سر سجاده زلف نگاری به دست، دوباره از دلها خدا را بیرون كنند و تا كی، بیا.
بیا با عمامه احمد و ذوالفقار علی به جمال حضرت حق، بیا با كتاب معرفت كه مردم مست باده انگورند. تو بیا سرمستم كن با باده عشق و معرفت . تو آموختی كه كار عاشقان، عشقست و صبر است و تنهایی ولی تا كی صبر كه این تنهایی می كفشد و این عشق می سوزاند. تو بیا كه اگر بمیرم چو آیی بر سر بالینم، زنده می گردم ز بویت گر نمی دانی بدان.
بیا كه اكثرهم شب زده اند، بیا كه سرا، سرای بی كسی است. بیا كه دنیا سرای بی كسی است بیا كه همتی نیست ز بهر برافروختن چراغی، بیا كه چراغ بدستان از شدت سوختن خود شمعی اند به بالین خفتگان كه شاید بیش از این نخوابند، تو بیا. باز هم از سر نیازم با تو حضرت حق ناله سر دهم و ناله سر دهیم "اللهم كن لولیك الحجه بن الحسن."
با درود بر محمد و آل او كه اینان پیام آوران راستین آدمیتند و عشق و مبشران آمدن حكومت حق به دست ابا صالح و با درود و سلام بر
بی بی دو عالم زهرای اطهر كه مطمئناً همانگونه كه یاور علی بود، یاور عاشقان نیز هست و با درود و سلام بر علی مرتضی كه باز اوست به صورت حجت حق، ابا صالح و با سلام و درود بر اولیای حق كه اینان عاشقانیند كه منتظرند كه در پای معشوق عشق را به نمایش گذارند و با درود و سلام بر مردام و عشقم كه او آموخت مرا و بشارت داد به من و از دولت عشق او عشق را شناختم و از او آموختم خون دل خوردن و دم نزدن كه او این چنین بود.  



طبقه بندی: مقاله،  عکس، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()



تاریخ پر رنج و مرارت و خون رنگ اسلام، کتابچه ای است که در میان برگ های آن حوادث زشت و زیبای بسیاری ترسیم شده است که بیان گر حق و باطل و روشن گر هر یک از این عرصه هاست.
در کنکاش میان این برگ ها، شخصیت های تاریخ اسلام هر یک شاخصه هایی مشترک و متفاوت دارند. این اشتراکات، مرهون اصول و شیوه های موردنظر و عمل سیاسیون است. اختلافات و تفاوت ها نیز حاصل شرایط زمان و مکان. آن چه که حیرت پژوهنده را پس از هزار و اندی سال برمی انگیزد ، آن است که بینندگان این نمایشگاه عبرت آموز ، هیچ گاه در اعصار تاریخ، نخواسته و یا نتوانسته اند از این کتاب چه درس آموز عبرت گیرند. این پرسش و ابهام آن گاه پاسخی در خور می یابد که بدانیم شخصیت های تاریخ عموما در پرده هایی از تشرع و دین، جنایت بارترین رفتارهای سیاسی را اعمال نموده اند و نه تنها اعتراضی را برنیانگیخته اند که با رویکرد ناشی از خوف و هراس مردم نیز مواجه گشته اند. یکی از این اعصار حیرت برانگیز عصر خونین مروانیان است که با آینده نگری علی علیه السلام در جنگ جمل(1) ، برگ های سرخ این تاریخ پیش از وقوع نگارش، بازخوانی شده است.
یکی از نخستین نگارندگان این جریده سرخ، عبدالملک بن مروان است. دوره های حکومت زورمدارانه بنی امیه به دو دوره عمومی تقسیم می گردد. این دوره ها که همچون حلقه یک زنجیره اند، در زیر عنوان پنهان کاری سیاسی و فریب کاری متشرعانه شکل گرفته است. دوره عمومی هزارماهه حکومت بنی امیه ، که بنا به دستور پیامبراکرم صلی الله علیه وآله بر آنان حرام برشمرده است،(2) در آغاز با تدبیر و سیاسی کاری های آزادشدگان در فتح مکه همراه شد و در دوره دوم و پس از اتمام عصر سه خلیفه اموی، گوی لافت بر دست فرزندان نفرین شده پیامبراکرم صلی الله علیه وآله یعنی مروان بن حکم قرار گرفت. نخستین بخش طولانی عصر مروانیان، توسط عبدالملک نگاشته می شود که در این نوشتار بر آن خواهیم بود تا قطعاتی از تاریخ را در برابر دیدگان امروز قرار دهیم.

جوجه کبوتر نفرین شده! 



ادامه مقاله
طبقه بندی: مقاله، 
نوشته شده در تاریخ شنبه پنجم تیر 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()
سیزده رجب 1431 فرا رسید که با خود ولا دت افضل الا وصیا مولود کعبه، مقدس  ترین مکان در زمین و قبله همه نمازگزاران مسلمان جهان، علی (ع) را دارد و بدین جهت شرافت ویژه دارد و بسیاری از کارهای محبوب و مقبول و مطلوب چون عروسی، نقل مکان، زیارت، عبادت، اطعام و احسان را در خود دارد، با تبریک این روز ویژه نکاتی تقدیم می گردد:

1- در قرآن مجید واژه ولادت «ولد» 102 بار در قالب های متنوع به نمایش گذاشته شده است و یک کتاب مطلب از ولا دت های ویژه و مولودهای خاص چون اسحق و یحیی از ابراهیم و زکریا، درود و سلا م ویژه بر عیسی و یحیی در سه مرحله و سوگند به پدر و فرزند، و چهره های گوناگون فرزند «زینت، فتنه، دشمن، امداد»  را با خود دارد، تامل در این 102 مورد، ما را به حقایق جدید و دل پذیر رهنمون می سازد، که خداوند فرزند ندارد و فرزند کسی نیست «لم یلد و لم یولد» و کوته نظران برای خداوند فرزند دختر و برای خود پسر را برگزیدند.

ولا دت حضرت علی (ع) در خانه کعبه و میهمانی سه روزه مادرش «فاطمه بنت اسد» در این کانون خدایی و پذیرایی بهشتی، داستان اختصاصی امام علی (ع) می باشد.

2- نام گذاری این مولود پس از خروج مادر از خانه کعبه توسط هاتف خداوندی به «علی» توجه به علو و برتری وی بر زمینی ها می باشد. در برتری  امام همین قدر بس که معلمی چون «محمد امین» قبل از رسالت و پیامبری چون «محمد رسول الله» پس از رسالت دارد. مولود کعبه اضافه بر پدری چون «عمران، ابوطالب » حامی همیشگی حضرت، مادری چون «فاطمه بنت اسد» داشت که در حق رسول خدا احترامات بسیار نمود و حقا مادری نمود و رسول خدا وی را «مادر» عنوان کرد. مولود کعبه قبل از اسلا م هر روز درس تازه ای از معلم امین خود «محمد» در اخلا ق و ادب و کمال فرا می گرفت و تعلیم و تزکیه را دریافت می نمود و در هنگامه بعثت نخستین لبیک گوی دعوت نبوی شد و افتخار، «السابقون، السابقون، اولئک المقربون» را برای همیشه  در تاریخ برای خود ثبت نمود و سپس در همه مراحل تاریخی اسلا م، حاضر در صحنه بود و فداکاری نمود تا به شهادت در محراب مسجد رسید و برگ زرین دیگری «فزت و رب الکعبه» برای خود ثبت نمود.

3-در سالروز ولا دت حضرت، رسالت انسان های مومن موحد، حق جو و حق پذیر، مسوول و متعهد، پیرو راستین، درباره حضرت چیست؟ و چه کاری باید انجام دهند؟ دراین وجیزه مختصر، باید حضرت را از زاویه شخصیتی «ایمان و اعتقاد، اخلا ق و اعتماد، ایثار و جهاد، شجاعت و شهامت، فکر و فهم و فقه و فلسفه، تواصل و تباذل و تعاون، تقوی و تعهد و توادد» شناخت و به دیگران شناساند و محبوب علا قمندان ساخت، جاذبه و دافعه حضرت را بازگو نمود و لمس کرد و خود را به حضرت به اندازه ظرفیت خود نزدیک نمود.

4-برای توفیق در صحنه «شناختن و شناساندن» حضرت باید به کتاب خداوند روی آوریم و کلا م وحی خداوندی را بشنویم که مولود کعبه را دارنده «علم الکتاب» معرفی می کند وخود و علی را شاهد صدق رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اعلا م می دارد «و یقول الذین کفروا لست مرسلا ، قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب، رعد43»

در قرآن مجید آمده که حضرت علی علیه السلا م مولود کعبه و شهید مسجد، جان و روح رسول الله می باشدقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم، آل عمران 61» و در مباهله مدینه با نصارای نجران در کنار پیامبر قرار گرفت و آماده هر گونه فداکاری برای حق و حقیقت، و ایثار و وفاداری شد. در آیه تطهیر، مصداق روشن پاکی و طهارت روح و فکر و فهم و فقه و ایمان و اخلا ق، معرفی شده است. در احسان به سائل مدال «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون» را دریافت می نماید. ولا دت امام مبارک باد و توفیق تبعیت از حضرت روزی ما باد.


طبقه بندی: مقاله، 
برچسب ها: سرمقاله، مردمسالاری،
(تعداد کل صفحات:9)      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  

درباره وبلاگ

ذکــر تعجیل فــــرج رمز نجات بشــــر است.....


ما بـــرآنیم که این ذکـــــر جهـــانی بشــــود.....
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
دانشنامه مهدویت
 
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان


 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic