فــــرج نزدیک است...
اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده در تاریخ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 توسط منتظر فرج | نظرات ()

روایت شده که مردی خدمت حضرت امیرالمؤمنین(ع) شکایت کرد از دیر شدن جواب دعایش فرمود چرا نمی‌خوانی دعای سریع‌الاجابه را پرسید که آن کدام دعا است فرمود بگو:

 

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاِسْمِکَ الْعَظیمِ الْأَعْظَمِ الْأجَلِّ الْأَکْرَمِ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهانِ الْمُبینِ الَّذی هُوَ نُورٌ مَعَ نُورٍ وَ نُورٌ فی نُورٍ وَ نُورٌ عَلی کُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ فَوْقَ کُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ تُضیی‌ءُ بِهِ کُلُّ ظُلْمَهٍ وَ یُکْسَرُ بِهِ کُلُّ شِدَّهٍ وَ کُلُّ شَیْطانٍ مَریدٍ وَ کُلُّ جَبّارٍ عَنیدٍ لاتَقَرُّبِهِ اَرْضٌ وَ لایَقُومُ بِهِ سَماءٌ وَیَاْمَنُ بِهِ کُلُّ خائِفٍ وَیَبْطُلُ بِهِ سِحْرُ کُلِّ ساحِرٍ وَبَغْیُ کُلِّ باغ وَحَسَدُ کُلُّ حاسِدٍ وَیَتَصَدَّعُ لِعَظَمَتِهِ الْبَرُّوَ الْبَحْرُ وَیَسْتَقِلُّ بِهِ الْفُلْکُ وَ حَتّی حینَ یَتَکَلَّمُ بِهِ الْمَلَکُ فَلایَکُونُ لِلْمَوْجِ عَلَیْهِ سَبیلٌ وَ هُوَ اسْمُکَ الْأَعْظَمُ الْأَعْظَمُ الْأَجَلُّ الْأَجَلُّ النُّورُ الْأَکْبَرُ الَّذی سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ وَاسْتَوَیْتَ بِهِ عَلی عَرْشِکَ وَاَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ وَ اَسْئَلُکَ بِکَ وبِهِمْ اَنْ تُصَلَّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَلَ بی کَذا وَکَذا.

به جای کذا و کذا حاجت بخواهد.




طبقه بندی: مناجات، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 توسط منتظر فرج | نظرات ()

اگر ظهور را صبح و دوران غیبت را شب فرض کنیم،

چگونه می توان از تاریکی و غربت در شب جز به هنگام صبح صحبت کرد و چگونه میتوان از امید

 وصال و طراوت ز شادی روز جز به هنگام شب صحبت کرد.....

اگه بیاییم اخرSMS هامون عدد 313 رو بزاریم، با هر پیامک طرف مقابل را حداقل یکبار در روز به

 یاد غربت مهدی فاطمه می اندازیم که هنوز 313 تا یار نداره ....

این ما نیستیم که منتظر ظهور هستیم ، بلکه مهدی موعود است که منتظر ظهور 313 تا دلاور

 در بین این همه شیعه هستش.!!!

جالبه هممون دوست داریم امام زمانمون ظهور کنن ولی حاضر نیستیم که خودمون یکی از

313 تا باشیم و منتظریم 313 نفر بیان و امام رو یاری کنن...


دوستان، بیایید یکی از 313 تا باشیم و هرچند که سخت هستش ولی دور از دسترس نیست....


دیگر نمیگویم به امید ظهور مهدی موعود ، بلکه میگویم به امید ظهور 313 تا یار واقعی....




طبقه بندی: مناجات، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 توسط منتظر فرج | نظرات ()
خدایا سلام !
امشب بدجوری دلم هواتو کرده .
خداجونم خودت کمکمون کن .
خداجونم ما رو به حال خودمون نذار.
خیلی راحت اشتباه می کنیم خیلی راحت همه چیزیادمون میره !
خداجونم نمی خایم بد باشیم نمی خایم ازت دور باشیم ...
دوست داریم همیشه کنارمون باشی صدامونو بشنوی .
خداجون به جز تو هیچ کس و هیچ چیز نداریم .
خداجون التماس می کنم همیشه هوای بنده هاتو داشته باش.
خداجون اگه بد می کنیم تو خوبمون کن .
اگه ناشکری می کنیم تو بهمون یاد بده شاکرت باشیم .
اگه داریم گناه می گنیم خودت نذار ادامه بدیم .
خدایا ما غیر تو هیچی نداریم .
خداجونم برای تشکراز تمام خوبی هات -تمام لطفهات- تمام دستگیریهات که به تک تک ما کردی فقط چند رکعت نماز؟
خدایا تو واقعا نهایت سخاوت و کرم و مهربانی هستی .
خدایا کمکمون کن دستمون رو رها نکن تا همیشه بنده ات باشیم تا همیشه بندگیتو بکنیم .
خداجونم ما بنده های کوچیکت خیلی فقیریم خیلی محتاجیم خیلی .
خداجونم هوای بنده هاتو داشته باش. آخه مگه ما غیر تو کسی دیگرو می تونیم پیدا کنیم مثل تو که اینقدر خوب باشه . واقعا که یکتایی و بی همتا .
خدای مهربونم دوستت دارم بازم می گم اگه گناه میکنم منو ببخش از دستم در میره کمکم کن که همونطوری که دوست داری باشم بشم.
خدایا یه خواهش دیگه هم می تونم ازت بکنم ؟
خدایا همه ماها مدیون امام زمان (عج) هستیم سر سفره اون میشینیم نمکشو می خوریم آخرش هم.. نمی گم که نمکدونو میشکنیم نه بدتر از اون با گناهامون دلشو میشکنیم خداجون اگه کاری برای تعجیل فرجش نمی کنیم اگه برای ظهورش دعا نمی کنیم اگه یادی ازش نمی کنیم اگه روزانه یه سلام خشک وخالی هم بهش نمی دیم لا اقل دلشو از گناهامون درد نیاریم !خداجونم امام زمان ما پدر مهربون ماست پدری که برای بچه هاش دعای خیر می کنه پدری که عاشقانه به فکر بچه هاشه پدری که ناراحت میشه ببینه ما نافرمانی تو رو می کنیم .
خداجونم ما رو از خجالت مولا مون در بیار.ممنونتم.


طبقه بندی: مناجات، 
نوشته شده در تاریخ جمعه دوازدهم فروردین 1390 توسط منتظر فرج | نظرات ()
فرزندم مهدی بیا...

عزیز حاضرترینم!

یابن الحسن!

دیریست که آدمیان چشم به راه تواند؛

دیریست که باور آمدنت خیال دلهاست؛

دیریست که قنوت نماز ما، طلب فرج توست؛

دیریست که ظلم غالب است و حق مظلوم؛

دیریست که شب سر رفتن ندارد و صبح هوای آمدن نمی کند.

دیریست که روزگار تو با روزگار من یکی شده و تو خود،

تداوم ستودنی همه آرمان خداییِ من گشته ای

یابن الحسن!

قصه من و تو قصه عصمت و عدالت است

حکایت دیر و زود تمنای حق است

پیامبر که رفت، من ماندم و انتظاری سخت

من ماندم و زخم زخم امامت.

من ماندم و میراث از دست رفته نبوت

و تو امروز وارث این همه ای!

آن روز شانه های خسته ام تاب ستم را نداشت و

دل غمدیده ام نیز، خاموشی علی را تاب نمی آورد

پس به طلب فدک برخاستم

و به خدا قسم فدک برای من فدک نبود، پیامبر بود، علی بود،

حسن بود، پدرت حسین بود...

ادامه مطلب
طبقه بندی: مناجات، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()

من که کبوتر دلم انس گرفته با رضا   ***    می شنوم زقدسیان زمزمه رضا رضا

داشتم توی حرم راه می رفتم و با عجله خودم را به صحن گوهرشاد برسونم که یه وقت چشمم افتاد به جماعتی که از دور نظاره گر کبوترهای جور واجور و رنگارنگ حرم بودند و بچه هاشون با دادن گندم ها از کبوترهای حرم پذیرایی می کردند. کمی ایستادم و از دور مردم، بچه ها و کبوتر ها را نگاه کردم. در این فکر بودم که چراا هر وقت کبوتری را درحال پرواز یا دانه خوردن می بینم بی درنگ یاد کبوترهای حرم قدس رضوی می افتم.

دوست دارم باهاشون حرف بزنم و اونا رو قاصد خودم کنم و بفرستمشون حرم آقا و به آقا بگم مولای من، من خودم چون گنهکار و روسیاهم، کبوتر نامه رسان را برای شما فرستادم که کمتر در محضر شما خجالت بکشم. با خودم میگم این کبوترها که گناهی نکرده و نمی کنند و کسی از اونا توقعی نداره. ولی از من چی؟! لذا به همین دلیل دوست دارم کبوتری را در دستان آلوده ام بگیرم و بهش بگم خوشا بحالت که دو بال قشنگ داری و دائم در حال تمیز کردنش هستی و یه نوک زیبا و ظریفی داری که بعد از دانه خوردنت دائم به روی زمین می کشی و تمیزش می کنی که مبادا کثیفی و آلودگی، خوشگلی و سلامت و زیبائیت رو از بین ببره و هر تماشا گری مثل من بهتر بهت نگاه کنه، دوست داشته باشه بوسه ای به سرت بزنه.
کبوتر سفید دم سیاه پاپری من، راستش رو بخوای من یه جورایی بهت حسودیم میشه! میدونی چرا؟
چون تو همیشه به فکر تمیزی و پاک کردن خودت هستی درحالیکه خیلی هم وسواس به خرج میدی و ده ها بار نوکت رو به سنگ و در و دیوار و می کشی.

 

 

من هر چه نگاه می کنم می بینم به نوک تو چیزی نچسبیده که اینقدر خودت رو اذایت می کنی! ولی به فکر پاکی و تمییزی هستی و خودت رو به زحمت می اندازی. در حالی که با یکی دو بار کشیدن نوکت به درو دیوار اگه احیانا چیزی هم باشه که نیست رفع میشه و هیج آسیبی به قشنگیت نمیزنه. ولی من چی؟ میدونی با این فک، دهنو زبون سُرخم چه آلودگی هایی را به وجود آوردم و در اجتماع پخش کرده ام؟!
تو گاهی جرم ات اینه که از روی کشتزار گندم که رد میشی بشینی و چهار تا گندم بخوری که به خدا تموم کشاورزها وقتی شماها رو در آسمون می بینند خستگیشون در می ره و خوشحالند که شما یه سری به زمین و محصولشون زده اید. کدوم کشاورزیه که با خوردن چندتا دونه گندم از شما ها بدش بیاد و ناله و نفرین کنه؟ بله گاهی ملخ ها و گنجشک ها دستجمعی حمله ور میشن به محصول و خیلی خرابکاری می کنن، ولی کسی تا حالا چند صد تا کبوتر به شکل گنجشک ها ندیده حمله ور به زمین کشاورزی شده و همه را غارت کنند! اصلا حساب شما ها با همه مرغان هوا فرق می کنه.
ولی این زبان سرخ ما آدما که با چرخیدنش چه جنایاتی نکرده و نمیکنه! چه آبروریزی از مردم و نوامیس مردم نکرده! الله اکبر که این زبان سرخ بی تقوی چه سرهایی را به نی، نیزه و چوبه دار برده و چه خون هایی از مظلومان عالم روی زمین ریخته! زبان ما آدما کجا و نوک قشنگ شما کبوترا کجا؟!
آخه طوطوی قشنگ من؛ تو بگو من با چه زبانی و چه رویی برم حرم امام رضا علیه السلام و با آن بزرگوار درد و دل و زیارت کنم؟ خدا وکیلی شما ها که اینقدر پاک هستید من بارها دیده ام یه طوافی دور گنبد خورشیدی شمس الشموس می زنید و احترام کرده کناری بر دیوار حرم نشسته و از دور قربون صدقه آقا می روید.

ولی من بی حیاء وارد حرم شده و چنان به ضریح مقدسش می چسبم و فیلم بازی می کنم که گاهی خودم هم به خود شک میکنم که ای بابا دیگه بهتر از تو آقا زائر هم داره؟!
یکی نیست به من بی حیاء بگه ای بابا از این کبوتر یادبگیر بیا و برو مودب یه گوشه بایست و بگذار پاک ها برند ضریح را در آغوش بگیرند. بیا برو کنار و اینقدر شلوغ نکن.!

گاهی می بینم با نوک ظریف و قشنگت بال و پرت رو تمییز می کنی. بارک الله که قدر بال های خود را می دونی و اینقدر به فکر تمییزی و سلامتی آنها هستی.

خوب می دونی کبوتره و بال و پرش.
خوب می دونی کبوتره و پروازش؛
اگه این بال ها را ببندند دیگه نمی نونی پرواز کنی و اوج بگیری. وای بر من. که به اندازه یه کبوتر نمی فهمم!

آخه یکی نیست به من ..... بگه: ای بی لیاقت. خدا هم به تو دو تا بال داده (انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی) ولی تو با گناهانت هم توفیق خواندن قرآن را از دست دادی و بال قرآنی را برخود بستی و هم با معاصی و تنبلی و بی خیالیت لیاقت اطاعت از امامان معصوم را از دست دادی.
آخه تو چطور روت میشه به آقا نگاه کنی.؟ بی انصاف کبوترها هر دقیقه ای مشغول تمییز کردن بال و پرشون هستند.تو کی به فکر آزادسازی بال و پرت بودی؟ در سال اگه همین سه شب احیاء و دو شب تاسوعا و عاشورا نبود دیگه می خواستی چه کنی؟
البته همون سه شب احیاء و دو شب محرم هم که چه عرض کنم؟

ای بابا خدا به پروانه دو تا پرک داده تمام همت اش رو کذاشته و تا اونجا که می تونه باهاش پرواز می کنه و از روی این گل پامیشه و روی اون گل میشینه. ولی من چی؟ با این گنهکار و با اون معصیت کار اوقات شبانه روزم را سپری می کنم!
خدایی که به تمام مرغان هوا بال و پر داده می خواست به من و شما بگه اگه خودت رو از گناه سبک کنی با دو بال قرآن و عترت می تونی به عرش برسی

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند   ***   بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت

ای کبوتر سفیدم چی بگم؟ از کدوم بدبختی هام بگم؟ از کدوم بیچارگی های خودم که لعنت بر خودم باد برات بگم؟
خوشبحال تو که اینقدر سبک وزنی و دو بال قوی و تمییز و سفید داری و لیاقت پیدا کرده ای که در حرم شریف قدس رضوی پرواز کنی. سلام من را به آقا برسان و یک کلمه بگو
آقا جون: هم میدونی هم می تونی. جان جوادت ضامن من هم بشو که سخت گرفتار صید صیاد ابلیسیم!
یک وقت به خودم آمدم دیدم یه کبوتری از کبوترهای حرم چند قدمی من ایستاده و با نگاههای قشنگش خیره خیره به من نگاه میکنه و با بق بقو کردنش داره به من غور می زنه که پاشو برو این حرفها را به خود آقا بگو. از صدا و نگاه کردنش فهمیدم داره به من می خنده که بیچاره دوباره اشتباه کردی؟ اگه آقا می خواست نبیندت و صدات رو نشنوه نمی گذاشت پات به مشهد برسه دیگه چه برسه به اینکه چند قدمی صحن مطهرش باشی و به من ذول بزنی! لذا پاشدم و با یه یا علی رفتم پابوسش. جای همه شما خالی بود. دستهایم را به ضریح کشاندم و گفتم آقا خودت شفاشون بده. سینه ام را به ضریح کشاندم و گفتم آقا خودت پاکش کن. لب هام رو به ضریح چسبوندم و گفتم اقا خودت حفظ و کنترلش کن. صورتم را به ضریح کشوندم و گفتم آقا آبرویم را نگه دار و حفظ کن. با انگشتانم قفل های ضریح را محکم نگه داشتم و گفتم یا زهرا کمکم کن این آشتی با پسر گلت تا قیامت پا بر جا باشه عقب عقب در حالی که اشک می ریختم از حرم آمدم بیرون. در حال برگشت باز کبوترها را دیدم. از دور احساس می کردم که کبوترها به هم میگند التماس دعا.

والسلام
مهدی دانشمند




طبقه بندی: عکس،  مناجات، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه چهاردهم آذر 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()

مولای من ،

این روزها در  کدامین گوشه از این کره ی خاکی محرم را تجدید میفرمایید ...؟؟؟چه حرفی ست میزنم!!!

مولای ما تمام دقایقشان را به جد بزرگوارشان امام حسین علیه السلام و شهدای ...(اباصالح هر کجا هستید

 التماس دعا) 

هنوز نفهمیده ام خون گریه کردن به چه معناست ؟؟؟

اصلا نمیشود تصور کرد؟؟؟

اصلا من پابند  به زمین از خیلی از چیزها بی خبرم ...آه از این همه بی خبری ... 

 

مولای  من ، جان جهانیان

کمکم کن لااقل امسال محرم را بهتر از همه ی آن سالهایی که نتوانستم  به عمقش پی ببرم ، درک کنم

که امسال امام شناسی و تابع ولایت بودن را بهتر و بیشتر از قبل در این ماه بشناسم البته با لطف پروردگار و شما

اولیای الهی و آقا امام حسین علیه السلام

انشاالله امسال در همین محرم از اربابمون تذکره ی کربلا بگیریم

 

 


آخر نوشت:

از مولای عزیزم مهدی فاطمه عج میخواهم که در حق همه ی دوستان وبلاگی و همه ی اونایی که حتی یه قدم

بظاهر کوچک هم برای تعجیل در فرج بر میدارند ، دعا بفرمایند و ازشون راضی باشن

انشاالله همه یاران واقعی شما باشیم




طبقه بندی: مناجات، 
نوشته شده در تاریخ شنبه سیزدهم آذر 1389 توسط منتظر فرج | نظرات ()

مهدی‌جان سلام!  

گل نرگسم سلام! 

آقاجونم! همیشه سعی کردم جوری باشم که به وجودم افتخار کنین!

دوست دارم جوری باشم که وقتی می‌گم شیعه‌ام، با افتخار بگم! وقتی می‌گم مسلمونم، توش تردید نکنم. وقتی ادّعای انتظارتون رو دارم، با سربلندی بگم منتظرتم!

مسلمونی کار سختیه! شیعه بودن آسون نیست! منتظر بودن شوخی‌بردار نیست!

آره... زندگی همیشه بازی داشته. بازی‌هایی که حتّی نمی‌تونی تصورشون رو بکنی!

این وسط اگه تو تاریخ شیعه رو نگاه کنیم، مظلومیّت دو برابر میشه. سختی و آزار و اذیّت زیادتر می‌شه. آخه مگه همه به خوبی پیامبرمون اعتقاد نداشتن؟ مگه معترف به امین بودن پیامبرمون نبودن؟ مگه به مهربونی و خوبی شهره نبود؟ پس چرا این همه دشمن و این همه اذیّت؟

چرا علی (علیه السلام) جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام و خلیفۀ زمان، باید در شهر خودش، تو دستگاه خلافتی که حقّش بود، مظلوم می‌شد؟ چرا مادرمون زهرا (سلام الله علیها) باید نشکفته پرپر می‌شد؟ و چرا؟ چرا؟ چرا؟


الان هم حجّت خدا پشت پردۀ غیبت و ما هم بی‌خیال بی‌خیال! اصلاً عین خیال‌مون هم نیست... یعنی آخر کارمون به کجا می‌کشه!؟ ما با بقیه چه فرقی داریم؟

مایی که می‌دونیم شما، پشت ابرهای گناه و غفلت ما، در خفا به سر می‌برید و با این حال، یه تکون کوچولو هم به خودمون نمیدیم؟!.......

منی که این‌طوریم، چه فرقی دارم با غفلت‌زده‌ها و دنیاطلب‌های سپاه معاویه؟

منی که صبح تا شب پی کار و درس خودمم و شب تا صبح تو خواب ناز و حتّی وقت ندارم یادی هم از امام حاضر و ناظر و ولی‌نعمتم بکنم...

منی که بی‌تفاوت به اون خدایی که بالا سرمه، هر چی دلم می‌خواد می‌گم‌ و و هر کاریم که دلم می‌خواد می‌کنم!

منی که دل بنده‌های خدا رو می‌شکونم و حتی بر نمی‌گردم صدای شکستن‌شو گوش کنم!

منی که پا روی همه چیز می‌ذارم و فقط به فکر کوتاه خودم بسنده می‌کنم!

منی که یه کوه پر از ادّعام!

منی که امامم رو برای خودم می‌خوام و هوس‌های دنیام!

منی که.......................... وای!

آره! باید از خودم بپرسم: آیا من واقعاً مسلمونم!؟ من شیعه‌ام!؟

آیا ما منتظریم!؟ آیا ما، اونی هستیم که خدا گفته باشیم!؟

 

چیست این دل‌شوره‌های بیکران

پشت کاشی‌های سبــــز جمکران

کِشتی امیــــــد در گِـــل تا به کِی

بانگِ «اللــهم عجـّــل» تا به کِی

تا به کِی از داغ هجـران تو صبر

جلوه کن ای آفـــــتابِ پشت ابـــر




طبقه بندی: شعر،  مناجات، 
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ

ذکــر تعجیل فــــرج رمز نجات بشــــر است.....


ما بـــرآنیم که این ذکـــــر جهـــانی بشــــود.....
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
دانشنامه مهدویت
 
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان


 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات