تبلیغات
فــــرج نزدیک است... - مطالب داستان
فــــرج نزدیک است...
اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده در تاریخ جمعه دوم تیر 1391 توسط منتظر فرج | نظرات ()

حجت الاسلام والمسلمین شریف زاهدی طلبه نوشیعه زاهدانی که بیش از ده سال است به تشیع گرویده در دانشکده علوم قرآنی قم جریان شیعه شدن خود را اینگونه برای دانشجویان بیان نمود.

وی می گوید: «بنده محمد شریف زاهدی اهل نیك‏شهر استان سیستان و بلوچستان هستم. بعد از 11 سال تحصیل در مدارس و حوزه‏های علمیه اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین (علیه السلام) بارقه هدایت در دلم پدید آمد و پس از تحقیقات مفصل در سال 1382 به مكتب نورانی اهل‏بیت علیهم السلام مشرف شدم.

یكی از اساتیدم «مولوی عیسی ملازهی» امام جماعت مسجد محمد رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود. گاهی كه برایشان مشكلی ایجاد می‏شد و نمی‏توانست به مسجد برود، بنده را به جای خود می‏فرستاد تا نماز جماعت را اقامه كنم. شب عاشورای سال 1375 بود و من به جای استادم به مسجد رفتم و نماز عشاء را خواندم. همه مردم از مسجد بیرون رفتند. من آخرین نفری بودم كه از مسجد بیرون آمدم و درب مسجد را قفل كردم. می‏خواستم به مدرسه برگردم كه صدای سخنرانی از حسینیه شیعیان مهاجر چابهار كه در فاصله پنجاه متری مسجد بود، توجهم را جلب كرد.

كنجكاو شدم تا بدانم سخنران چه می‏گوید؛ زیرا به ما گفته بودند كه هر چه روحانیون شیعه می‏گویند، دروغ است. به این نیت رفتم كه ببینم چه دروغ‏هایی می‏گوید. نزدیك حسینیه شدم. می‏خواستم وارد حسینیه شوم ولی خجالت كشیدم؛ چون لباس مولوی‏ها بر تن من بود.
آهسته كنار پنجره نشستم و به صحبت‏های روحانی شیعه‌ گوش دادم. سخنرانی او درباره شخصیت امام حسین علیه السلام بود. می‏گفت : "در كتاب مسند احمد حنبل و سنن ترمذی و چند كتاب دیگر، این روایت آمده است كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده‏اند : «إن الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» امام حسن و امام حسین سرور جوانان بهشت هستند و همین طور از كتاب‏های اهل سنت مطالبی به همراه آدرس‏هایشان بیان می‏كرد".

این سؤال به ذهنم آمد كه این روحانی شیعه، چگونه كتاب‏های اهل سنت را مطالعه كرده است؟؛ زیرا به ما گفته بودند كتاب‏های شیعه را نخوانید؛ گمراه‏كننده است! چرا آنها ـ شیعیان ـ نمی‏گویند كتاب‏های اهل سنت را نخوانید كه گمراه می‏شوید؟،‌ سخنرانی‏اش تمام شد و روضه خواندن را شروع كرد. روضه قتلگاه امام حسین(علیه السلام) را خواند که روضه جانسوزی بود؛ به طوری که اشك‏های من ملای سنی كه تا آن لحظه، حتی یك قطره اشك هم برای مظلومیت امام حسین(علیه السلام) نریخته بودم، سرازیر شد و بسیار گریه كردم.

قبل از آن‏كه روضه تمام شود، بلند شدم و به مدرسه برگشتم. به اتاقم رفتم و خواستم بخوابم؛ ولی سخنان روحانی شیعه فكرم را به خود مشغول كرده بود. طاقت نیاوردم. به كتابخانه حوزه رفتم تا آن روایت را پیدا کنم.

البته قبلا روایت "سیدا شباب" را در كتاب "مسند احمد" دیده بودم؛ ولی برای آن‏كه دلم آرام شود، به سراغ روایت و سند آن رفتم. آن را پیدا كردم و پس از آن، كتاب "حیات الصحابه" را برداشتم و با كمال تعجب دیدم كه آنچه روحانی شیعه نقل كرده، صحیح است. به خودم گفتم: اینها، مطالبی است كه از كتاب‏های ما نقل می‏كنند، پس معلوم است كه خیلی از كتاب‏های ما را مطالعه كرده‏اند و مطالب زیادی از ما می‏دانند.

آن شب، شب عجیبی بود. سؤالاتی وجود مرا فرا گرفته بود و هر چه فكر می‏كردم نمی‏توانستم خودم را قانع كنم! از خود سؤال می‌كردم: "آیا شیعیان آنچنان که وهابیان تبلیغ می‏کنند، واقعا مشرکند؟!" لحظه‏ای با خودم فکر کردم، عجیب است! آن‏طور که در آیات قرآن و روایات آمده است، مشرکان مخالف خدا و پیامبرند و مخالف با دین مبین اسلام هستند! پس اینها ـ شیعیان ـ چه نوع مشرکانی هستند که خداوند و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را قبول دارند و حتی به اهل‏بیت پیامبر محبت می‏ورزند و بر منبرهایشان نیز از پیامبر اسلام مدح و تعریف و بر مصائبشان گریه می‏كنند؟! به دلم افتاد که امکان ندارد اینها مشرک باشند.

بعد از این بود كه تحقیق درباره‌ تشیع را آغاز كردم و اولین بار با مطالعه‌ كتاب شبهای پیشاور نوشته «مرحوم سلطان الواعظین شیرازی» بسیاری از حقایق برایم روشن شد و می‌دیدم بسیاری از مطالبی كه از منابع اهل سنت در این كتاب ذكر شده، مورد تایید همه‌ فرق اهل سنت است و این برایم خیلی جالب بود.

سپس تحقیقات خود را ادامه دادم و كتاب‌های بیشتری مطالعه كردم تا به این نتیجه رسیدم كه تشیع حق است و از سال 79 به صورت تقیه و پنهانی شیعه شدم و در سال 82 تصمیم گرفتم كه این مطلب را آشكار كنم و رسماً آن را اعلام كردم.»




طبقه بندی: داستان،  عکس، 
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 توسط منتظر فرج | نظرات ()
 امام رضاعلیه السلام: زیارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعلیه السلام، مانند زیارت قبر حسین‏علیه السلام است.

به گزارش رویداد آنلاین، شب، خجالت زده از لابلای انگشتان سیاهی، در خاک‏ها فرو می‏چکید. خورشید، خودش را پشت غروب‏ها و کوه‏ها پنهان کرده است؛ گویی این که در خیابان‏ها مرگ پاشیده باشند! مرگ در قالب تعارف خرما تقدیم امام موسی کاظم علیه‏السلام می‏شود . یک لقمه دیگر از این خرما و ریحان میل کن، اگرچه به زهر آغشته شده باشد! ... و چقدر هارون به دست‏های سیاه و جنایت وحشیانه خودش افتخار می‏کرد! افتخار به شکستن حریم حرمت ائمه! روز ۲۵ رجب سالروز شهادت مردى است که به قدرت مسلط زمانه‏اش «نه» گفت و تا به آنجا رفت که رژیم طاغوتى هارون براى ادامه حیات ننگین خویش همه عوامل و نیروهایش را به ستیزه با آن انسان آزاده زمان بسیج کرد.چرا که همین یک کلمه‏ى «نه» براى دستگاه فاسد هارون بسیار گران تمام شد.او نه گفت و تمام رزمندگان علوى در صفوف ایستاده در کنار او صف زدند و قیامها و نهضتها آغازیدند و در راه پیروزى حق بر باطل و حفظ حرمت و رسالت اسلام تا پاى جان و چوبه‏ى دار و سلولهاى زندان ایستادند و از خود حماسه‏هائى بجا نهادند که تا نابودى و از بین رفتن دستگاه جبار بنى العباس ادامه یافت و نام پیشواى آزادى بخش جهان اسلام را جاویدان ساخت و هنوز هم که چندین قرن از مبارزات امام میگذرد مردم آزادیخواه بدستگاه ستمگرى هارون با دیده نفرت و لعن مینگرند و مسببین و طراحان نقشه‏هاى ضد انسانى را شایسته‏ى نام انسانى نمیدانند. نام او «موسى»، لقبش «کاظم»، مادرش بانویى بافضیلت بنام «حمیده»، و پدرش پیشواى ششم شیعیان، حضرت صادق - علیه‏السلام - است.او در سال ۱۲۸ هجرى در سرزمین «ابوأ» (یکى از روستاهاى اطراف مدینه) چشم به جهان گشود و در سال ۱۸۳ (یا ۱۸۶) به شهادت رسید. به جهت کثرت زهد و عبادتش معروف به ، "العبد" الصالح و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به ،"الکاظم" گردید. آن حضرت به کنیه های ابو ابراهیم و ابو علی نیز معروف بوده است. مادر آن حضرت حمیده کنیزی از اهل مغرب یا اندلس (اسپانیا) بوده است و نام پدر حمیده را صاعد مغربی (بربری) گفته اند ..... برادران دیگر امام از این بانو اسحاق و محمد دیباج بوده اند. امام موسی الکاظم (ع) هنوز کودک بود که فقهای مشهور مثل ابوحنیفه از او مسئله می پرسیدند و کسب علم می کردند بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع) (۱۴۸ ق) در بیست سالگی به امامت رسید و ۳۵ سال رهبری و ولایت شیعیان را برعهده داشت.... در زمان حیات امام صادق (علیه السلام) کسانی از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولی کسانی مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (علیه السلام) عده ای چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام می دانند و همینطور به ترتیب و به تفضیلی که در کتب اسماعیلیه مذکور است. ـ پس از وفات حضرت صادق (علیه السلام) بزرگترین فرزند ایشان عبدالله نام داشت که بعضی او را عبدالله افطحی دانند این عبدالله مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق (علیه السلام) را نداشت و به قول شیخ مفید در”ارشاد” متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگتراز برادرانش از جهت سن و سال بود ادعای امامت کرد و برخی نیز از او پیروی کردند اما چون ضعف دعوی و دانش او را دیدند روی از او برتافتند و فقط عده قلیلی از او پیروی کردند که به فطحیه موسوم هستند. ـ برادر دیگر امام موسی کاظم (ع) اسحق که برادر تنی آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسی کاظم (ع) را قبول داشت و حتی از پدرش روایت می کرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است. ـ برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردی سخی و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مامون در خراسان وفات یافت اماجلالت قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی کاظم (ع) بقدری بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیاری از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفی و معاذین کثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسی الکاظم (ع) را از امام صادق (ع) روایت کردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید. پاسدار دانشگاه جعفرى‏: بررسى اوضاع و احوال نشان مى‏داد که هرگونه اقدام حاد و برنامه ‏اى که حکومت منصور از آغاز روى آن حساسیت نشان بدهد صلاح نیست، ازینرو امام کاظم دنباله برنامه علمى پدر را گرفت و حوزه ‏اى - ‏نه به وسعت دانشگاه جعفرى- تشکیل داد و به تربیت شاگردان بزرگ و رجال علم و فضیلت پرداخت.« «سید بن طاووس»مى‏نویسد: گروه زیادى از یاران و شیعیان خاص امام کاظم علیه ‏السلام -و رجال خاندان هاشمى در محضر آن حضرت گرد مى‏آمدند و سخنان گهربار و پاسخهاى آن حضرت به پرسشهاى حاضران را یادداشت‏ مى‏نمودند و هر حکمى که در مورد پیش‏آمدى صادر مى‏نمود، ضبط مى‏کردند. امام موسى بن جعفر نه تنها از نظر علمى تمام دانشمندان و رجال علمى آن روز را تحت‏ الشعاع قرار داده بود، بلکه از نظر فضائل اخلاقى و صفات برجسته انسانى نیز زبانزد خاص و عام بود، به طورى که تمام دانشمندانى که با زندگى پرافتخار آن حضرت آشنایى دارند در برابر عظمت شخصیت اخلاقى وى سر تعظیم فرود آورده‏اند. واقفیه و اندیشه واقفى‏گرى پس ازامام کاظم: جابر جعفى از اصحاب امام باقر (ع) مى‏گوید: از آن حضرت سؤال کردم، معنى این آیه‏«ان عده الشهور عندالله اثنى عشر شهرا فى کتاب الله ...» چیست؟ (تعدادماهها در کتاب خداوند از ابتداى آفرینش دوازده ماه معرفى شده است.) حضرت آهى کشید و فرمود: مقصود خداوند از سال، جدم رسول الله (ص) است که دوازده ماه دارد. از امیرالمؤمنین تا من و فرزندم جعفر، پسرش موسى، فرزند او على، فرزندش محمد،فرزند او على، فرزند او حسن، فرزند او مهدى. که دوازده امام و حجت‏خدا در بین‏مردم و نگهبانان وحى و علم خدایند ... با این همه، عده‏اى که خود را شیعه‏مى‏دانند امامان را کمتر از دوازده نفر مى‏دانند که واقفیه از جمله این گروههاست‏در بیشتر موارد، منظور از واقفیه کسانى هستند که در امام کاظم (ع) توقف کردند وولایت امام‏هاى بعد از ایشان را نپذیرفتند. واقفیه خود به دو گروه تقسیم شدند: گروهى معتقد بودند امام موسى بن جعفر (ع) زنده و از نظرها غایب است و گروهى‏دیگر که اعتقاد داشتند حضرت که آخرین امام بود، رحلت فرمود. به این گروه قطعیه‏ میگویند. بسیارى از واقفیان مانند ابى‏نصر بزنطى با دیدن معجزات امام رضا (ع)دست از انحراف برداشتند و بقیه که بر عناد خود اصرار ورزیدند و به مصداق‏«یریدون لیطفوا نور الله بافواههم والله متم نوره‏» پس از مدتى کوتاه اثرى‏از آنان باقى نماند و تلاشهایشان تاثیرى در روند حرکت امامت نداشت. این نیز به‏سبب موضع‏گیرى فکرى و سیاسى ائمه (علیهم السلام) در برابر آنان بود. یونس بن‏ یعقوب مى‏گوید: از امام رضا (ع) پرسیدم: به کسانى که گمان دارند پدر شما زنده است، زکات پرداخت کنم؟ فرمود: هرگز! آنان کافر، مشرک و فاسد هستند. این موضع امامان شیعه سبب شد تا شیعیان ازارتباط با واقفیان خوددارى کرده، از آنان کناره‏گیرى کنند. امام کاظم علیه السلام و سخن گفتن به زبان فارسی: ابوبصیر از امام موسی بن جعفر علیه السلام پرسید:"امام با چه نشانه‌هایی شناخته می‌شود؟" فرمود:"امام راستین صفاتی دارد که اولین و مهم‌ترین آن این است که امام قبلی معرفی‌اش کرده باشد. همان گونه که رسول خدا علی بن ابیطالب علیه السلام را معرفی کرد، هر امامی نیز باید امام پس از خود را معرفی نماید. نشانه‌ی دیگر آن است که هر چه از او می‌پرسند، جواب بدهد و از هیچ چیز بی‌خبر نباشد. نشانه‌ی دیگر اینکه هرگز در دفاع از حق سکوت نکند، از حوادث آینده خبر بدهد و به همه‌ی زبان‌ها سخن بگوید." سپس فرمود:"هم اکنون نشانه‌ای به تو می‌نمایم که قلبت مطمئن شود." در همین حال مردی خراسانی وارد شد و شروع کرد به عربی سخن گفتن، اما امام پاسخش را به فارسی داد. مرد خراسانی گفت:" من خیال می‌کردم فارسی متوجه نمی‌شوید." امام فرمود:"سبحان الله! اگر نتوانم جوابت را به زبان خودت بدهم، پس چه فضیلتی بر تو دارم؟" سپس فرمود:"امام کسی است که سخن هیچ فردی بر او پوشیده نیست. او کلام هر شخص و هر موجود زنده ای را می فهمد. امام با این نشانه‌ها شناخته می‌شود و اگر اینها را نداشته باشد، امام نیست." (بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۴۷ از قرب الاسناد)



طبقه بندی: داستان،  حدیث و روایت، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 توسط منتظر فرج | نظرات ()

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

  خوش منظرقراملکیءwww.khoshmanzar.blogfa.com



ادامه مطلب
طبقه بندی: حدیث و روایت،  داستان،  عکس، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط منتظر فرج | نظرات ()
ماجرای معماری عجیب حرم امام رضا(ع)

علی جعفری در وبلاگ پلاک 14 ماجرای معماری یکی از رواق های امام رضا (ع) را اینگونه بیان میکند:

قرار بود رواق جدید امام رضا رو بسازیم .دل تو دلم نبود هم مهندس،مهندس به نامی بود هم کار کار بزرگی بودآرزوی هرکسی بود که توی حرم امام رضا یه یادگار ازخودش بذاره حالا این لیاقت نصیب من شده بود .

کار رو شروع کرده بودیم اما کار اصلی که سردرب ورودی بود باقی مونده بود،نمیدونم چی شد که قرار شدشیخ(مهندس وطراح رواق)  از مشهد بره البته نه برای همیشه بلکه کاری پیش اومده بود و قرار بود برای چند روزی بالای سرکار نباشه .وقتی شیخ خواست حرم رو ترک کنه رو کرد به من و گفت : معمار دست به این سردر نمیزنی تا من برگردم !

منم که به کار مهندسی شیخ اعتماد کامل داشتم باوجودیکه تعجب میکردم ولی گفتم : به روی چشم شیخ حتما وایمیسم تا شما برگردی .

کار رواق تموم شده بود و دیگه همه چیز معطل سردرب یا همون ورودی بوداما طبق دستور شیخ نباید این کار رو انجام میدادم تاخودش بیاد.شب که ازکار دست کشیدم و بعد ازانجام کارهام خواب اومدسراغم توی خواب امام رضا رو دیدم که ازم پرسید:معمار چرا کار رو تموم نمیکنی؟
جواب دادم: آقا جان شیخ امر فرمودن که اینکارو نکنم .چون میخوان خودشون بالای سراین قسمت کار باشن .
آقارو به من کردو ادامه داد: معطل شیخ نشید کار رو تمومش کنید.

صبح که بلند شدم وقتی به سردرب نگاه میکردم یاد خواب دیشب می افتادم اما چهره شیخ جلوی چشمم ظاهر میشد که با صلابت خاصی به من گفته بود: دست به ورودی نمیزنی تا خودم برگردم.

پیش خودم گفتم :خب حالا باید چیکار کرد؟ این سوال بارها اون روز توی ذهنم نقش میبست و جوابی براش نداشتم تا اینکه اون روز باخرده کاری های اطراف سپری شد و منم دست به معماری ورودی نزدم.

شب که بعد ازانجام کارهای عادی خودم به خواب رفتم دوباره توی خواب امام رضا رو بخواب دیدم که میفرمودند: معمار منتظر شیخ نباش، خودت دست به کار شو و ورودی رو تموش کن.

روز دوم رو هم با سوال دیروزم سپری میکردم اما هیچ جوابی براش پیدا نمیکردم تا اینکه شب سوم هم توی خواب امام رضا رو بخواب دیدم که این بار گویا ازمن و سردرگمی من ناراحت شده بودن . با تندی خطاب به من کردند و فرمودند :معمار مگه من نگفتم کار رو تمومش کن؟

با دستپاچگی  جواب دادم : آقاجان میخوام انجام بدم اما شیخ ناراحت میشن که از دستورشون سرپیچی کردم .

آقا فرمودند: نیازی نیست منتظر شیخ باشید کار رو تموم کنید .
صبح که بلند شدم تکلیف برام روشن شده بود.کاررو شروع کردم و به حول و قوه خدا ورودی رو هم تموش کردم اما یه سوال همیشه مثل یه پتک توی سرم به  این ور و اون ور میکوبید و ذهنمو بخودش مشغول میکرد سوالی که براش جوابی نداشتم.

میدونستم اگه شیخ برگرده واویلایی به پامیشه اما ته دلم یه ندای غریبی دلمو آروم میکرد.

....بعد ازچند روز شیخ به حرم برگشت ولی برخلاف دستورش با کار تموم شده سردرب ورودی روبرو شد .وقتی چشمش به ورودی افتاد همونطور که تصور میکردم ناراحت شد و شروع کرد به داد و بیداد که مگه نگفته بودم : من با این سردرب کار دارم نباید تمومش کنید؟

توی اون سروصدا کسی جرات جلو رفتن نداشت اما انگار یکی ازپشت منو حول میداد که برو جلو نترس .برای همین یکی یکی جمعیت کارگر رو کنار میزدم وبطرف محور این جماعت که شیخ بود حرکت میکردم اما ازصلابت شیخ ترس تووجودم فوران میزد.

قدمهام سست بود اما یکی اونا رو بلند میکردو جلوتر فرود میآوردشون....

وقتی به شیخ رسیدم هنوز تن صدای شیخ بلندبود و داشت مارو عطاب و خطاب میکرد که وقتی چشمش به من رسید دستش رو انداخت و آروم گفت: دستت درد نکنه معمار ...دستت دردنکنه اینطوری توصیه منو به گوش میگیری؟

خواستم بگم :آخه شیخ....که حرفمو برید و گفت: توکه میدونستی من برای این سردرب هزارتا طرح ونقشه ریخته بودم .توکه میدونستی و شنیدی گفتم که اینو تمومش نمیکنی تا من برگردم.پس چرا اینکارو کردی؟

درحالیکه لکنت زبون گرفته بودم گفتم : آقاامر فرمودن...

اینو که گفتم انگار آب سرد ریخته باشن روی آتیش دیدم غضب شیخ فروکش کرد و گفت : چی ؟آقا فرمودن؟! یعنی چی؟

دست شیخ رو گرفتم و باخودم بردمش گوشه ای و تمام ماجرا رو بهمراه خواب هایی که دیده بودم براشون تعریف کردم .

وقتی داشتم اینارو تعریف میکردم تمام وقت سرم پائین بود تا اینکه ماجرای خواب ها تموم شد کمی که سرم رو بالاتر گرفتم دیدم زانوهای شیخ داره میلرزه .ترسیدم سریع نگاهم رو به سمت صورت شیخ برگردوندم که باتعجب دیدم شیخ داره گریه میکنه .
پرسیدم :شیخ  چیزی شده؟

شیخ جواب داد: قربون آقا برم که گناه کارها رو هم دوست داره ...وشروع کرد دوباره گریه کردن

من که هنوز متوجه حرفش نشده بودم دوباره پرسیدم : چیزی شده شیخ یعنی چی ؟

شیخ با گوشه لباسش اشکش رو پاک کرد و گفت:  راستش من طرحی رو برای سردرب ورودی این رواق آماده کرده بودم که گناه کارهایی که بعضی از اعمال ازشون سرمیزنه بادیدن این طرح مکدر بشن و از وارد شدن به حرم منصرف بشن ومعماری این طرح طوی بود که کمتر گناه کاری میتونست وارد حرم امام هشتم بشه ولی دستور آقا نشون میده این خواست آقا نبوده ونیست و آقا کرامتش رو ازسر گناه کارها هم نمیخوان کم کنن...

اینارو میگفت و اشک میرخت و منم که تازه به جواب سوالم رسیده بودم بارون اشک ازابرچشمام سرازیر شد تا کویر خشک و بی آب و علف صورتم رو تر کنه ...
آروم بلند شدم و رو به گنبد کردم و زیرلبم زمزمه کردم" السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا(ع) "

این شیخ کسی نبود جز بهاءالدین محمد بن‏ حسین عاملی معروف به شیخ بهائی که طراحی های وی در معماری حرم امام رضا درجریان سفر شاه عباس صفوی به مشهد عزیمت و برای بازسازی حرم رضوی که بدست غزنویان و مغولان  تخریب شده بودهمت گماشت و ازاو یادرگارهای ماندگاری بجا مانده است.
ماجرای معماری شیخ بهایی برای سردرب ورودی حرم امام رضا گوشه ای از الطاف پدرانه امام رئوف به سیه چهره گانی چون من است که درپناه آن امام غریب به طی روزگار مشغولیم .سیره زندگی امام هشتم سرشار است از چنین مواردی که برای هر طالب معرفتی درس کاملی محسوب میشود ...




طبقه بندی: داستان،  عکس، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سی ام آذر 1390 توسط منتظر فرج | نظرات ()
حضرت علی بن الحسین سفارش به زیارت امام حسین داشتند و خود نیز در طول عمر با برکتشان دو بار با آن شرایط سخت به زیارت سیدالشهدا رهسپار شدند.

عضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری با تبیین نقش امام سجاد(ع) در تبیین فلسفه عاشورا به تشریح تدابیر آن حضرت در احیای نهضت اباعبدالله الحسین(ع) پرداخت و گفت: حضرت با مدیریتی که بعد از حادثه عاشورا داشتند نگذاشتند این نهضت از یادها برود.

به گزارش مهر آیت الله سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران با تأکید بر نقش اساسی حضرت امام سجاد(ع) در احیای نهضت عاشورا گفت: حضرت با مدیریتی که بعد از حادثه عاشورا داشتند با تدابیری خاص نگذاشتند این نهضت از یادها و خاطره ها برود. وی افزود: امام سجاد با خطبه های افشاگرانه در طول مسیر حرکت از کربلا تا شام نقش مهمی در ارائه مبانی و فلسفه قیام داشتند، بخشی از روشنگریهایی که حضرت زینب(س) و فاطمه صغری در خطبه های خویش داشتند نیز با مدیریت امام سجاد(ع) بود.
 
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم  یادآور شد: نکته دوم اینکه امام سجاد در هر شرایطی تلاش می کرد خاطره نهضت عاشورا را زنده کند، وقتی آب می نوشیدند یاد پدر می کردند، وقتی فرزندان حضرت اباالفضل(ع) را می دیدند اشک می ریختند، وقتی می خواستند گوسفندی را ذبح کنند می پرسیدند که آیا آبش داده اید، می گفتند آری و بعد ایشان می فرمود: ولی پدرم حسین(ع) را لب تشنه کشتند که این یادآوری خاطره عاشورا سبب می شد این نهضت الهی فراموش نشود.
 
خاتمی با اشاره به سفارش امام سجاد به زیارت سیدالشهدا(ع) در کربلا، تأکید کرد: حضرت علی بن الحسین سفارش به زیارت امام حسین داشتند و خود نیز در طول عمر با برکتشان دو بار با آن شرایط سخت به زیارت سیدالشهدا رهسپار شدند.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری در پایان تصریح کرد: حضرت امام سجاد مقید بود که بر تربت سیدالشهدا سجده کند و انگشتری که حضرت سیدالساجدین(ع) داشت این کلمات حک شده بود که " خزی و شقی قاتل الحسین بن علی" یعنی: خوار و ذلیل است قاتل حضرت سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(ع)، که این تدابیر حضرت موجب زنده نگهداشته شدن نهضت الهی حضرت اباعبدالله الحسین(ع) شد.

http://www.24onlinenews.ir/images/position36/2011/12/11-12-21-855811.jpg



طبقه بندی: داستان،  عکس، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفتم آذر 1390 توسط منتظر فرج | نظرات ()
روضه خوانی برای جوان مست

علمای برجسته ما نکته های اخلاقی بسیار جالب و منحصر به وفردی داشتند. کافیست زندگی شان را تورق کنید. آن گاه لطایف و ظرائف و گاه عجایبی از ایشان می بینید که واقعا روح انسان را جلا میدهد.

این نکته های برجسته و مهم، شاهکارهای اخلاقی ایشان است. و این همان سکوی جذب و احترام عمومی آنها به شمار میرود.

 گاهی شخصی دم از عرفان می زند اما اخلاق ندارد. این عرفان پوشالی بیش نیست.

آیه الله مرعشی نجفی مرجع بزرگوار و سرشناسی است که برخی نکته های اخلاقی اش انسان را به تحسین و تفکر وا میدارد. تحسین در این مساله که انسان تا چه حد میتواند اوج بگیرد...

 

طلب شفا از منبر سیدالشهدا

آقای شهیدی یکی از ارادتمندان آیت الله العظمی مرعشی نقل می‌کرد:«یک شب دیدم ایشان بدون این که چراغ روشن کند داخل حسینیه شد و در تاریکی مشغول دعا و نیایش شد و نگذاشت ما هم همراهش داخل برویم، چون تاخیر کرد نگران شدم که حالش خراب شده باشد، داخل شدم زیر نور ضعیفی که از پنجره به داخل افتاده بود دیدم آیت الله مرعشی نجفی پیراهنش را بالازده و شمکشان را به منبر سید‌الشهدا‌(ع) می‌مالند، آقا متوجه شدند که کسی داخل شده است، نزدیک رفتم و گفتم آقا چیزی لازم دارید آقا گفتند نه، آمده بودم که شفایم را از سید‌الشهدا‌(ع) بگیرم.

ایشان فردای آن شب برای عمل جراحی عازم تهران بودند و جای عمل جراحی را به منبر می‌مالیدن تا سیدا‌لشهدا‌(ع) او را شفا داده و عمل موفقیت آمیز باشد.

آقای شهیدی می‌گفت؛ که آقا از من تعهد گرفتند تا ایشان زنده هستند این جریان را جایی نقل نکنم.

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 توسط منتظر فرج | نظرات ()

مسجد کوفه برای افرادی که توفیق زیارت آن مکان مقدس را نداشته اند یادآور مظلومیت حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) است و برای آنها که توفیق تشرف به آن مکان مقدس را دارند، علاوه بر آن، عبرت های نهفته و پنهان دارد.

به گزارش انتخاب؛ از دور که نگاه می کنی مسجد کوفه دارای گنبد و چند مناره ای است که گنبد طلایی آن بر روی مزار شریف مسلم بن عقیل، فرستاده مخصوص امام حسین (ع) به کوفه و یکی از یاوران و شهیدان واقعه کربلا قرار دارد.

روبروی مسجد کوفه نیز مرقدی با گنبد سبز قرار دارد که برای میثم تمار است و روی در ورودی آن نوشته شده است «السلام علیک یا میثم بن یحیی التمار».

کنار مسجد کوفه و ضلع جنوبی آن نیز خانه ای قرار دارد که امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) به همراه خانواده اش چهار سال آخر حکومت خود را در آن به سر برده و زمین این خانه شاهد مناجات ها و عبادت های سه امام معصوم و غسل دادن و کفن نمودن پیکر مطهر امیرالمومنین (ع) بوده است.

ضلع جنوب شرقی مسجد دارای پنج جایگاه است. مقام اول آن به نام حضرت آدم (ع) مقام دوم مربوط به حضرت نوح (ع)،جایگاه سوم جایگاه فرشته وحی، جبرئیل (ع) و جایگاه چهارم واقع شده برای امام سجاد(ع) وجایگاه پنجم محراب شهادت امیرالمومنین (ع).

زائرین این مسجد در صف ایستاده اند تا هر کدام بتوانند این محراب را زیارت کنند و پس از آن دو رکعت نماز حاجت بخوانند.

ضلع جنوب غربی این مسجد دارای گنبدی است که متعلق به مسلم بن عقیل است. بر روی قبر مطهر مسلم بن عقیل فرستاده امام حسین (ع) به کوفه ،حدیثی از پیامبر دیده می شود که بسیار معروف است: "من عقیل را دوست دارم و به درستی که فرزندش در دوستی فرزند تو کشته خواهد شد".

حضرت مسلم بن عقیل (ع) سال 60 هجری به همراه امام حسین (ع) از مدینه به مکه آمد و سید الشهدا (ع)، مسلم را به عنوان نماینده خود از مکه به کوفه فرستاد تا مردم با او بیعت کنند. به هنگام ورود مسلم به کوفه هیجده هزار نفر با او بیعت کردند، اما پس از ورود عبید الله بن زیاد و تهدید مردم، بیشتر آنها مسلم را تنها گذاشتند و در روز نهم ذی الحجه به دستور عبید الله بن زیاد او را بر بام قصر دار الاماره بردند و سر از بدنش جدا کرده و به پایین انداختند.

این مرقد نیز همانند مقام های دیگر واقع شده در این مسجد دارای اعمال خاص خود است. چند متر آن طرف تر که شاید مسافت آن به 10 متر نمی رسد مقبره کوچکتری قرار دارد که متعلق به مختار ثقفی است که پس از جنگ های سختی کوفه را تحت کنترل خود در آورد و عاملین واقعه کربلا را مجازات کرد. سپس لشگری به سوی عبید الله بن زیاد فرستاد که پس از شکست او، سر از بدنش جدا کردند.

مختار سر عبیدالله بن زیاد را نزد امام سجاد (ع) در مدینه فرستاد، حضرت خوشحال شد و فرمود: خدا جزای خیر به مختار دهد که خونخواهی ما نمود.پس از آن، مصعب بن زبیر در سال 67 هجری با غلبه بر کوفه سر از بدن مختار جدا کرد.

با اینکه فاصله مقبره مختار با مرقد مطهر مسلم بن عقیل چند متر بیشتر نیست اما میان آن دو فاصله است که تاریخ آن را به ثبت رسانده است. در ذهنم سخنان رهبر فرزانه انقلاب را درباره توابین مرور می کنم که فرمودند: " کسانى در کوفه دلهاشان پر از ایمان به امام حسین بود، به اهل‌بیت محبت هم داشتند، اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند؛ همه‌شان هم به شهادت رسیدند، پیش خدا هم ماجورند؛ اما کارى که باید بکنند، آن کارى نبود که آنها کردند؛ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن کار را انجام ندادند. اگر کارى که توابین در مدتى بعد از عاشورا انجام دادند، در هنگام ورود جناب مسلم به کوفه انجام می دادند، اوضاع عوض می شد؛ ممکن بود حوادث، جور دیگرى حرکت بکند. شناسایى لحظه‌ها و انجام کار در لحظه‌ى نیاز، خیلى چیز مهمى است.


نحوه شهادت مختار ثقفی
سال 61 هجری عبیدالله بن زیاد پس از شهادت امام حسین(ع) در کربلا دستور داد اهل بیت آن حضرت را به کوفه و قصر دارالاماره بیاورند و در آن جلسه سر بریده امام حسین (ع) را نزد خود قرار داد و با چوب دستی به سر مطهر حضرت جسارت کرد.

سال 66 هجری مختار ثقفی قیام کرد، عبیدالله بن زیاد را به هلاکت رساند بر تخت دارالاماره نشست و سر بریده ابن زیاد را بر او وارد کردند.

سال 67 هجری مصعب بن زبیر بر مختار پیروز شدو در حالی که مصعب بر تخت کیه زده بود، سر مختار را برای او آوردند.

سال 72 هجری عبدالملک بن مروان به عراق حمله کرد و پس از پیروزی، در قصر دارالاماره بر تخت نشست و سر بریده مصعب را برای او آوردند. شخصی در حضور او گفت: ای امیر! من سرگذشت عجیبی از این قصر به خاطر دارم و وقایع آن را تعریف کرد.
عبدالملک با شنیدن این قضیه بر خود لرزید و دستور داد قصر دارالاماره را خراب کنند.
شایان توجه است که قصر دارالاماره در ذیحجه سال 60 هجری، شهادت دو فرستاده امام حسین را نیز شاهد بوده است.

نحوه پیدا شدن مقبره مختار
پس از شهادت مختار توسط مصعب بن الزبیر, جسد پاک او در دیوار قصر الاماره نزدیک مسجد مدفون شد , این قبر مخفی ماند تا اینکه آیة الله العظمی سید مهدی بحر العلوم در زمان خود به جستوجو وآشنایی با آثار ومحرابهای مسجد پرداخت , سید در آن زمان ترجیح داد,مسجد کوفه با خاک پاک مدفون شود چون زمین مسجد پائین تر از دیگر سرزمین های منطقه بود ودر نتیجه آبهای سطحی در آن جریان پیدا می گرد, پیرو دستور آیت الله بحر العلوم زمین مسجد کوفه که عمق آن مساوی مقام پیامبر وخانه حضرت نوح بود با خاک پاکسپرشد تا از آلودگی ها در امان نگه داشته شود در جای همان محراب ها بر روی خاک محرابهای جدید ساخته شد همانگونه که اکنون هم نمایان است.
 

در زمان بررسی ها جستجوی آثار مسجد که از طرف سید وجمعی از علما صورت گرفت, سید قبر شریف پنهان شده ای را پیدا کرد وجایگاه آن قبر انتهای راه رو در زیر زمین وبه طرف خارج مسجد به سمت قصر الأماره بود وبر آن قبر سنگی یافتند که بر آن اسم ولقب مختار نوشته شده بود .

پس از یافتن قبر, (محسن الحاج عبود شلاش ) ساختن حرم جدید وبزرگی برای مختار را بر عهده گرفت وآن را به رواق حرم حضرت مسلم از سمت جنوب ملحق کرد , وبرای قبر پنجره ای آهنین قرار داد ودرب راه رو که در حجره ای در کنج مسجد کوفه قرار داشت را مسدود کرد .

حامد حسن زاده خراسانی




طبقه بندی: عکس،  مقاله،  خبر،  داستان، 
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ

ذکــر تعجیل فــــرج رمز نجات بشــــر است.....


ما بـــرآنیم که این ذکـــــر جهـــانی بشــــود.....
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
دانشنامه مهدویت
 
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان